وصيّت [ ما مر خردمندان را ] آن است كه مر اين كتاب را به آهستگى تأمّل كنند تا زاد خويش را « 1 » اندر اين سفر از او بيابند و برگيرند [ و چو بيابند بدانند ] كه مثل ما اندر بيرون « 2 » آوردن اين علم لطيف و دشوار و بايسته مثل كسى است كه [ چاههاى ژرف بكند ] و كاريزهاى عظيم ببرد « 3 » ، تا مر آب ( خوش ) را از چاه و قعر خاك بر هامون براند تا تشنگان [ مسافران بدان برسند ] و هلاك نشوند ، مر اين چشمهء آب خوش را از ديوانگان امّت صيانت كنند تا مر اين را به جهل [ و سفه ] پليد و تيره نكنند ، بل « 4 » به خاك و ريگ « 5 » بينبارندش . « 6 » و توفيق از خداى است بر گفتار صواب اندر [ ارشاد ] خلق . إنّه خير موفّق و معين .
قول نخستين « 7 » : اندر قول كه آن در علم حاضران است .
قول دوم : اندر كتابت كه آن در علم غايبان است .
قول سيوم : اندر حواس ظاهر .
قول چهارم : اندر حواس باطن .
قول پنجم : اندر جسم و اقسام او .
قول ششم : اندر حركت و انواع او .
هامش
( 1 ) .B: - را .
( 2 ) .B: برون .
( 3 ) .CB: براند .
( 4 ) .CB: + كه .
( 5 ) .CB: گل .
( 6 ) .B: نينبارند ؛C: نينبارندش . / آنچه در متن آمده و مطابق ضبط نسخهءAاست ، صحيح است . معناى متن آن است كه « از اين چشمهء برآورده از چاه و قعر خاك ( - كتاب زاد المسافر ) صيانت كنيد تا جاهلان امّت آن را به انديشههاى ناصواب خود آلوده نكنند ، بلكه بدتر از آن ، اين چاه را از خاك و ريگ آراى نادرست خود انباشته كنند و مسدود سازند » . فعل مثبت « بينبارندش » به وسيلهء « بل » از فعل منفى « نكنند » جدا گرديده است ، و اين شيوه امروزه هم در ميان فارسى زبانان رايج است . فاعل فعل « بينبارندش » همان « ديوانگان امّت » اند . ضمير « ش » در « بينبارندش » به « چاه و سرچشمهء آب خوش » بر مىگردد . مصدر متعدّى « انباردن » نيز به معنى « انباشتن » و « پر كردن » است . گويا ناصر خسرو به احتمال تصرّف و تحريف متعدّى « انباردن » نيز به معنى « انباشتن » و « پر كردن » است . گويا ناصر خسرو به احتمال تصرّف و تحريف لفظى و معنوى و همچنين از بين بردن آثار خود ، نيك واقف بوده و شايد در روزگار او نيز نابود ساختن آثارش متداول بوده است . /
( 7 ) .CB: اوّل .