بر اين واقع شده .
دوم ، « 1 » مركب نيست ؛ يعنى اجزا ندارد ، و مانند آدمى كه اجزاى او سر و دست و پا و غيره است ، زيرا كه اگر مركب باشد محتاج به اجزا خواهد بود ، و اجود محتاج به غير واجب الوجود نيست .
و چشم ندارد ، زيرا كه مركب نيست و عرض نيست مانند سياهى و سفيدى ، كه آن محتاج است به محل خود كه عارض به آن شده است . و در مكان نيست ، زيرا كه آنچه در مكان است مركب و محتاج به مكان [ است ] .
سوم ، « 2 » آنكه محل حوادث نيست ؛ يعنى بر ذات مقدس او احوال مختلفه وارد نمىشود ، مانند سهو و نسيان و خواب و تشنگى و واماندگى و الم و لذت و درد و بيمارى و جوانى و پيرى و خوردن و آشاميدن و غير ذلك ، زيرا كه اين همه عوارض ، دليل عجز و نقص و احتياج است و [ او ] - سبحانه - منزه است .
چهارم ، آنكه او - سبحانه - را به چشم نتوان ديد ، براى آنكه هر چه ديدنى است در مكان خواهد بود و جهت است ، پس جسم خواهد بود ؛ و آن محال است . و اين ضروريهء دين شيعه است ، و آيات و احاديث بسيار بر اين معنى وارد شده . و ايضا نوشيدن و بوييدن و چشيدن و امثال آن بر جناب مقدس او روا نيست ، زيرا كه اينها لازمهء جسم است .
پنجم ، آنكه صانع عالم مثل ندارد ؛ يعنى كسى مانند او در ذات و صفات نيست ، و ضدّى ندارد كه به او معارضه تواند كرد ، و در آفريدن « 3 » ياورى ندارد به اتفاق پيغمبران و اوصياى ايشان - عليهم السّلام - . و ايضا عجز و نقص لازم آيد كه اگر او را ضدى يا ياورى باشد .
هامش
( 1 ) . اصل : دويم .
( 2 ) . اصل : سيم .
( 3 ) . اصل : آفريدهن .