ششم ، آنكه او - سبحانه تعالى - به كسى متحد نمىشود ؛ يعنى يكى با چيزى نمىشود ، زيرا كه دو چيز يكى نمىشود ، و حلول نمىكند چنانچه نصارى مىگويند كه حق تعالى در حضرت عيسى ( ع ) حلول كرده ، و چنانچه غاليان شيعه مىگويند كه در حضرت رسول خدا و ائمهء هدى - عليهم السّلام - حلول كرده يا با ايشان متحد شده يا به صورت ايشان ظاهر شده است ، زيرا كه اين همه عجز و نقص است ، و اين همه مذهبها كفر و زندقه است . و ائمه ما حكم به قتل بعضى از اينها كردهاند و از اينها تبرا فرمودهاند .
هفتم ، اينكه حق - سبحانه تعالى - در قديم بودن شريك ندارد ، و جميع موجودات سواى جناب مقدس او حادثند « 1 » . و اين معنى اجماعى مسلمانان است و آيات و احاديث دلالت صريح بر اين معنى دارند . و در احاديث معتبره وارد شده كه هر كه قائل شود به قديمى غير از خدا كافر است ، كه هر چه در او قبح و نقصى باشد ، از او - سبحانه - دور بايد كرد ، [ و ] او را منزه و پاك بايد دانست .
سؤال : عدل چه معنى دارد و دليل اين چيست ؟
جواب : حق تعالى عادل است ؛ يعنى ظلم بر بندگان خود نمىكند و كارهاى قبيح « 2 » و بد از او صادر نمىشود ، زيرا كه هر كه كار بد يا ظلم مىكند ، يا نمىداند كه اين كار بد است يا مىداند اما قدرت بر ترك آن ندارد ، و يا قدرت دارد اما محتاج است به آن ، يا عبث يا بىفايده مىكند . بنا بر اول ، جهل او - سبحانه - لازم مىآيد . بنا بر دوم « 3 » عجز . و بنا بر سوم « 4 » ، احتياج . و بنا بر چهارم ، سفاهت و بىشعورى . و هر چهار بر حق تعالى محال است ، زيرا كه فعل عبث فعل حكيم نيست و نقص بتر است . ليكن غرض در كارهاى او - سبحانه - رسانيدن نفع به بندگان است نه تحصيل نفع براى خود ، و الّا احتياج لازم مىآيد .
هامش
( 1 ) . اصل : حادثاند .
( 2 ) . اصل : قبح .
( 3 ) . اصل : دويم .
( 4 ) . اصل : سيم .