ستارههاى نورانى و آفتاب و ماهتاب و درختان و ميوهها و گلها « 1 » و جانوران - كه در هر يكى هزار هزار حكمت و مصلحت است - خود به خود به هم نرسيده . مثلا ، اگر به طفلى گويند كه اين خانه بىگلكار يا اين تصوير بىنقاش به هم رسيده ، هرگز باور نمىكند و بيقين مىداند كه تصوير بيجان ، بىنقاش به هم نشده . پس ، چگونه اين مخلوقات بىخالق به هم رسيدند ؟
سؤال : كدام دليل است بر آنكه حق - سبحانه تعالى - يكى است ؟
جواب : اگر دو باشند فساد لازم آيد ، زيرا كه البته در بعضى كارها ، ميان آنها نزاع « 2 » خواهد شد ، چنانچه مشاهده مىشود كه ميان دو پادشاه و دو درويش كه يك جا باشند ، البته خصومت مىشود . پس ، اگر مطلوب هر دو واقع شود اجتماع نقيضين مىشود ، و آن محال است ؛ و اگر به وقوع نيايد عاجز خواهد بود ، و عاجز خدا نمىباشد . مثلا اگر يكى موجود بودن شخصى در وقت معين خواهد و ديگر معدوم بودن او در همان وقت ، پس اگر مطلوب هر دو واقع شود لازم مىآيد جمع شدن وجود و عدم ، و اگر از يكى شود و از ديگر نه ، پس اين عاجز است .
سؤال : صفات ثبوتيّهء كماليّه چند است ؟
جواب : بنا بر مشهور هشت است :
اول ، آنكه قادر و مختار است ؛ يعنى بر همه چيز قدرت و در كار خود اختيار دارد ؛ يعنى مثل آتش نيست كه در سوختن بىاختيار است .
دوم ، « 3 » آنكه عالم است ؛ يعنى همه چيز را مىداند ، آنچه بود و هست و خواهد بود و جميع اشيا مانند قطرات باران در يك بيابان و برگ درختان و جانوران ، و همه چيز پيش علم او هويدا و ظاهر است .
هامش
( 1 ) . اصل : گلهايى .
( 2 ) . اصل : نزع .
( 3 ) . اصل : دويم .