قابل شك نيست ؛ دوّم ، امورى است كه « 1 » احتمال شك و تاب انكار دارد « 2 » ؛ پس اگر كسى امرى و مسأله [ اى ] « 3 » از اين قسم را دعوى كند « 4 » ، بر او لازم است كه حجّتى بر مدّعاى « 5 » خود بيارد « 6 » : يا آيه [ اى ] « 7 » كه تأويلش متفق عليه باشد و خلافى در معنيش نبود ؛ و يا حديثى كه ثابت و محقق باشد و در معنيش اختلافى « 8 » نباشد ؛ و يا دليلى از عقل كه عقولش تصديق كنند « 9 » و آن را صحيح شمارند ؛ و بر عقلا ردّش قبيح ، و قبول و اقرار و اطاعتش « 10 » لازم و واجب باشد ؛ پس اگر كسى چنين امرى را دعوى كند و چنين حجّتى نداشته باشد « 11 » ، خاصّه و عامّهء امّت « 12 » را انكار او « 13 » رسد و شك در آن گنجايش دارد « 14 » ؛ و بعد از آن فرمود « 15 » : « پس حجّت و دليلى كه مسائل دين بايد بر آن عرض شود ، همين است كه گفته شد ؛ پس بر « 16 » هر مطلبى كه يكى از اين سه حجّت ، تمام و ثابت باشد ، قبولش بايد كرد ؛ و اگر نه ، دست « 17 » تصرّف و قبول از او بايد برداشت » .
تا اين مقام ، مضمون كلام امام - عليه السّلام « 18 » - بود ؛ و چون ثابت شد كه عقل حجّت « 19 » است از جانب خداى تعالى ، و حكم او صحيح و حق است ، و كارش ادراك حقايق كلّيّات و جزئيّات اشيا است ، پس هر چه « 20 » از اين قبيل امور باشد ، عقلايى كه انوار عقولشان از ظلمات عادات جهّال ، منزّه و مقدّس باشد ، ادراك و تعقّل آن توانند « 21 » نمود ؛ و حكم در آن « 22 » ، موقوف بر وحى نخواهند نمود « 23 » ؛ بخلاف « 24 » قسم
هامش
( 1 ) . الف : « ضرورى دين است . . . امورى است كه » ندارد .
( 2 ) . الف : « دارند » .
( 3 ) . الف و ب : « مسأله » .
( 4 ) . الف : « كنند » .
( 5 ) . الف : « مدّعى » .
( 6 ) . ب : « بياورد » .
( 7 ) . الف : و ب : « آيه » .
( 8 ) . ب : « اختلافى » ندارد .
( 9 ) . ب : « دليلى كه از عقل كه عقول تصديق آن كنند » .
( 10 ) . الف : « شمارند و ردّش و قبول و اقرار و طاعتش » .
( 11 ) . ب : « باشد » ندارد .
( 12 ) . ب : « امّت » ندارد .
( 13 ) . ب : « آن » .
( 14 ) . الف : « ندارد » .
( 15 ) . ب : « بعد از آن فرمود » تكرار شده .
( 16 ) . ب : « بر » ندارد .
( 17 ) . ب : « و اكثر ، دست » .
( 18 ) . ب : « عليه السّلام » ندارد .
( 19 ) . ب : « حجّتى » .
( 20 ) . ب : « هر چه » ندارد .
( 21 ) . ب : « بتوانند » .
( 22 ) . ب : « بر آن » .
( 23 ) . ب : « نخواهد بود » .
( 24 ) . الف : « خلاف » .