و عادت ، بر اكثر مردم غالب مىباشد ، رحمت و شفقت الهى « 1 » به همين طريق « 2 » اكتفا ننموده ، اعانت « 3 » و تأييد او به ارسال رسل فرموده ، و مبدأ حدوث حكمت ، وحى الهى بوده .
چنان كه در رسالهء « تفاحيه » از ارسطاطاليس منقول است كه يكى از شاگردان او پرسيد « 4 » كه : اين علم و دانش به حكما از كجا رسيد ؟ گفت : پيوسته داعيان و رسل فزون ، از آفاق زمين ، مردم را دعوت به آن « 5 » نمودند ؛ و در زمين ، اوّل به هرمس رسيد و روح او را به آسمان بردند و در آنجا ملائكه او را تعل [ ي ] م « 6 » حكمت كردند ؛ و در تاريخ حكما نقل كردهاند كه : هرمس ادريس نبى است - على نبيّنا و آله و عليه السّلام « 7 » .
سؤال دوّم « 8 » اينكه : « اگر اين علم قسمتى از دين باشد ، پس چرا اين مسائل كه در كتب حكما مذكور است در قرآن و احاديث مذكور نيست ؟ » .
جواب « 9 » اين سؤال اين است كه : چون دانستى كه در قرآن و احاديث مذكور « 10 » نيست ؟ بلكه هست ؛ امّا از بطون آنها است « 11 » ؛ و ادراك آنها « 12 » نتواند مگر جمعى كه اهل آن باشند ؛ چنان كه همين [ را ] در « 13 » قرآن مبين خطاب به حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرموده كه : « ما كتاب بر تو « 14 » فرستاديم تا همه چيز را بيان كنى » « 15 » ؛ و در جاى ديگر فرموده كه : « هيچ رطب و يابسى نيست مگر كه خبر و بيانش در كتاب مبين است » « 16 » ؛ و در اخبار بسيار ، از اهل بيت اخيار - صلوات اللّه عليهم « 17 » -
هامش
( 1 ) . ب : « الهى » تكرار شده .
( 2 ) . الف : « طريق » ندارد .
( 3 ) . الف : « اجابت » .
( 4 ) . الف : « پرسيدند » .
( 5 ) . ب : « به آن دعوت » .
( 6 ) . الف و ب : « تعلّم » .
( 7 ) . الف : « على نبيّنا و آله و عليه السّلام » ندارد .
( 8 ) . ب : « سؤال دوّم » ندارد .
( 9 ) . ب : « و جواب » .
( 10 ) . ب : « مذكور » ندارد .
( 11 ) . ب : « آنهاست » .
( 12 ) . ب : « آن » .
( 13 ) . الف و ب : « همين در » .
( 14 ) . الف : « به تو » .
( 15 ) . الف : « كنيد » .
( 16 ) . ب : « در كتاب ثبت است » .
( 17 ) . الف : « صلوات اللّه عليهم » ندارد .