نشوند « 1 » ، چون اعتقاد به « 2 » توحيد و عدل و وجوب نبوّت ، و احوال « 3 » سماوات و ارض و ليل و نهار ، و ساير چيزها « 4 » كه آيات و علامات معرفت الهىاند « 5 » ، و چون حسن عدل « 6 » و صدق و شجاعت و سخاوت و امثال اينها ، و قبح ظلم « 7 » و كذب و جبن و بخل و نظاير اينها « 8 » ، لهذا اين دو قسم به حسب اديان و ملل مختلفه ، مختلف نشوند ؛ بلكه در « 9 » همهء ملل ثابت و مستمر باشند ؛ و بسيارى از آنها « 10 » را ارباب عقول فاضله ، و افهام عادله نيز ادراك كنند و تصديق نمايند ؛ اگر چه متديّن به دينى هم نباشند ؛ بخلاف قسم سيّم كه افعال و اعمالند « 11 » كه چون « 12 » متعلق است « 13 » به عادتها و عرفهاى مردم ، و آنها را به حسب زمانها اختلاف عارض شود ، به اين سبب اكثر آنها را « 14 » در ملل مختلفه ، بلكه بعضى « 15 » را در ملّت واحده نيز نسخ و تغيير لا حق گردد « 16 » ؛ پس تقدّم اين احكام بر اين دين ، منافات ندارد با اينكه جزء اين دين باشد « 17 » .
چنان كه توحيد ربّ العالمين ، و تصديق انبياء ماضين ، از جملهء اركان و فرايض است در اين دين ؛ و حال آنكه وجوب و حدوثش « 18 » سابق است بر اين .
و اينكه صاحبانش ( حكمت ) غير انبيايند ، سببش اين است كه رحمت الهى چنان كه به قدرت كامله « 19 » ، قواى حسّى را قوّت « 20 » ادراك محسوسات ظاهرهء جزئيه عطا نموده و ادراك ايشان را بر ايشان حجّت گردانيده به حيثيتى كه هرگاه كسى يكى از محسوسات را به حيثيتى كه مناسب اوست چون الوان و اشكال به چشم ، و اصوات به گوش ، مثلا ، ادراك كند بىاشتباه و شك ، حجت بر او در آن تمام باشد « 21 » و
هامش
( 1 ) . الف : « به حسب زبانها و عادتها مردم مختلف نشود » .
( 2 ) . الف : « به » ندارد .
( 3 ) . الف : « احول » .
( 4 ) . ب : « چيزهاى » .
( 5 ) . الف : « معرفت اللّهاند » .
( 6 ) . الف : « حسن و عدل » .
( 7 ) . الف : « قبح و ظلم » .
( 8 ) . ب : « نظراى اينها » .
( 9 ) . ب : « از » .
( 10 ) . ب : « آن » .
( 11 ) . الف : « اعمال است » .
( 12 ) . ب : « چون » ندارد .
( 13 ) . الف : « است » ندارد .
( 14 ) . ب : « را » ندارد .
( 15 ) . الف : « بعض » .
( 16 ) . الف : « گرد » .
( 17 ) . ب : « جزو دين باشد » .
( 18 ) . ب : « وجوب وجودش » .
( 19 ) . ب : « كامله » ندارد .
( 20 ) . الف : « قدرت » .
( 21 ) . ب : « حجّت بر او تمام شود » .