تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
صورت و شمائل و زينت مانند ثنيه دختر عامره پيش من آمد . گفتم : غير من كسى [ ديگر ] را فريب ده كه مرا از دنيا لذّتى نيست و جاهل نيستم كه فريب دنيا خورم . و مرا بعد از آنكه محمّد - صلّى الله عليه و آله - از دنيا رفت و در ميان سنگستان خفته ، از دنيا چه لذت مانده و چند ارزد . گنجها و جواهر و اموال قارون كه پادشاهى آن قبايل همه پيش ما آمدند . نه آخر فانى مىشويم و صاحبان دنيا گرفتار سؤال و جواب دور و دراز حساب مىشوند ؟ [ اى دنيا برو ] ديگرى غير مرا بفريب كه مرا رغبت در ملك و مال مرغوب نيست . [ و من ] قناعت كرده‌ام به آنچه روزى من شده ، تو دانى و جمعى كه اهل سرور و بلاهاى تو باشند . من از روز قيامت و عذاب دائم بىزوال خدا ، مىترسم . پس از دنيا بيرون [ رفت ] . و از هيچ كس بر ذمّهء أو حقّى و مظلمه [ اى ] نبود ، بلكه محمود و از هر مذمّت و ملامت به سلامت بود . و همچنين [ بعد ] از او ، ائمهء ديگر چنانچه به شما رسيده اقتدا به او نمودند و به هيچ چيز از دنيا آلوده نبودند - عليهم السلام اجمعين و أحسن مثواهم . به تحقيق كه من همهء مكارم دنيا و آخرت را براى تو نوشته فرستادم ، از صادق مصدّق رسول الله - صلّى الله عليه و آله - نصيحتى كه در اين نامه نوشته تو را خبر كردم . پس اگر [ به آن عمل كنى و ] مثل وزن جبال و امواج بحار خطا كرده باشى ، از خدا اميد دارم كه به قدرت خود از همه بگذرد . يا عبد الله زينهار كه هيچ مؤمنى را نترسانى كه پدرم محمّد بن على از پدرش از جدّش على بن ابى طالب - عليه السلام - روايت نمود كه فرمود : هر كس نگاهى به مؤمن كند كه او را بترساند ، خدا او را بترساند ، در روزى كه هيچ پناهى به غير پناه او