تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
و پدرم از پدرانش از على - عليهم السلام - روايت فرمود كه خدا عهد و پيمان مؤمن را در زبان خود بر اين گرفته كه وقتى كه حرف زند ، تصديقش نكنند و انتقام از دشمن خود نتواند كشيد و تسلّى خشم خود نتواند مگر به فضيحت خود ، و براى اينكه مؤمنى در روزگار جور ، لجام در دهن دارد ، چند روزى در دنيا به اين مشقّت گذارند ، تا به تلافى آن راحت دور و دراز بيابد . خدا عهد مؤمن را بر چند چيز گرفته كه آسان‌ترين آنها اين است كه مؤمنى مثل او كه قائل است به قول او ، بر او حسد برد و شيطان در كمينش باشد ، و كافر به آنچه او ايمان و اعتقاد دارد ، قتل او را دين شمارد . هتك حرمتش را غنيمت داند . پس با اين احوال مؤمن را چه زندگى باشد ؟ اى عبد الله پدرم از پدرانش از على از نبى - صلّى اللّه عليهم أجمعين - روايت كرده كه جبرئيل آمد و گفت : يا محمّد خدا تو را سلام مىرساند و مىگويد : من نام مؤمن را از نامهاى خود ، بيرون آوردم . پس مؤمن از من است و من از مؤمنم . كسى كه به مؤمنى خوارى رساند ، با من روبرو محاربه كرده است . اى عبد الله ، پدرم از پدرانش از على از نبىّ - صلّى اللّه عليهم - روايت كرده‌اند كه فرموده : يا على با كسى مناظره مكن تا ملاحظهء باطنش نكنى ، و اگر باطنش خوب است ، خدا دوست خود را نمىگذارد . و اگر باطنش بد است ، تو هر چند سعى كنى كه به او بد رسانى بيش از آنكه خودش معاصى الهى كرده نتوانى . اى عبد الله ، پدرم از پدرانش از على از نبىّ - صلّى الله عليهم أجمعين - روايت نموده‌اند كه كمترين كفر اين است كه مردى از مسلمى كلمه‌اى بشنود و آن را حفظ كند تا رسوايش كنند . اين جماعت را از رحمت خدا نصيبى نيست . اى عبد الله ، پدرم روايت نموده از پدرانش از على - صلوات الله عليه - كه فرمود : كسى كه براى مؤمنى چيزى كه به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده بگويد كه عيب و نقص او باشد ، از جملهء جمعيتى كه خداى تعالى فرموده : جمعى
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 257 | حسن بن عبد الرزاق لاهيجى