مقدمه در تعريف غيبت
لفظ « غيبت » به كسر غين در اصطلاح اهل شرع ، به معنى ذكر كردن كسى يا جمعيت معين ، به قصد مذمّت به چيزى كه در او باشد و او خود پنهان دارد ، تجاهر به آن نكند و در شرع و عرف او را نقص و عيب شمارند ، چنان كه از امام جعفر صادق - عليه السلام - مروى است كه فرمود : غيبت به چند وجه واقع شود : به ذكر علّتى در خلق و فعل و معامله و مذهب و جهل و اشتباه آن ، امّا اگر شخصى را گويد نامعين يا براى كسى كه نداند مراد كيست يا خود تجاهر به آن كند و پنهان ندارد غيبت نيست . چنان كه حضرت رسالت - صلى اللّه عليه و آله و سلم - بسيار مىبود كه بر سر منبر در حضور كثرت مردم بر سبيل ابهام ذكر معاصى و بديهاى مردم مىنمود ، مثل اينكه مىفرمود : جمعى را كه فلان و فلان كار مىكنند .
و ايضا آن حضرت - صلوات اللّه عليه و آله - فرمود : « من القى جلباب الحياء عن وجهه فلا غيبة له » و ايضا فرمود : « لا غيبة للفاسق » .
يعنى كسى كه نقاب حيا از روى خود انداخت او را غيبت نيست و همچنين فرمود : فاسق را غيبت نيست . و مروى است از امام جعفر صادق - عليه السلام - كه فرمود : غيبت اين است كه براى برادر مسلم چيزى گويى كه خداى تعالى پرده پوشيده باشد . پس اگر چيز ظاهرى را گويى مثل غيبت نيست . و ايضا از ايشان - صلوات اللّه عليهم - مروى است كه : اگر كسى را غايبانه ذكر كنند به چيزى كه مردم دانند غيبت نيست و اگر چيزى گويند كه ندانند غيبت است . ايضا مروى است كه :
ذكر چيزى كه خدا پرده بر او پوشيده غيبت است ، امّا چيزى را كه پرده از رويش برداشته و حدّ بر او اقامت شده غيبت نيست . و همچنين اگر به قصد مذمّت نباشد ، مثل اينكه غيبت كسى را براى طبيب ذكر كنند به قصد علاج ، يا پيش كريمى گويند به قصد ترحّم و شفقت ، چنان كه گويد فلان كس كور است يا زمينگير است .