برسان عاشقى كه ز شرم رخان خويش * ديباى سبز را برخ خويش دركشيد
چون خوش بود نبيد برين تيغ آفتاب * خاصه كه عكس آن به نبيد اندرون فتيد
آن روشنى كه چون به پياله فرو چكد * گوئى عقيق سرخ به لؤلؤ فرو چكيد
و آن صافئى كه چون به كف دست برنهى * كف از قدح ندانى و نه از قدح نبيد » .
دكتر شفق در تاريخ ادبيات ايران دربارهء كسائى گفته :
( ص 122 - 126 چاپ دانشگاه شيراز )
« اين شاعر شيعى بوده و ابياتى در مدح حضرت على ( ع ) سروده است . و از نخستين شاعران فارسى زبانست كه قصايد دينى و مطالب حكمى و پندهاى اخلاقى ساخته و از اين لحاظ توان گفت نمونه و سرمشق براى ناصر خسرو بوده است . . . » .
- 4 - عبد الملك بنان ( ص 231 ؛ س 13 )
از اين شخص نيز بجز چند مورد كه خود مصنّف ( ره ) در همين كتاب النقض نام او را برده و مطالبى دربارهء او گفته است اطّلاعى بشرح حالش نداريم .
- 5 - ظفر همدانى ( ص 231 ؛ س 17 )
اينكه مصنّف ( ره ) گفته : « و ظفر همدانى اگرچه سنّى بوده است او را مناقب بسيار است در على و آل على - عليهم السلام - و در ديوانش مكتوب است تا تهمتش نهند بتشيّع » .
امين احمد رازى در هفت اقليم ( اقليم چهارم - همدان - ج 2 ، ص 554 چاپ كتابفروشى علمى ) ميگويد :
« الاجلّ الكافى ظفر الدين - در عهد سلطان ملكشاه بر بساط بيان ملك و شاه بوده و بر آسمان فضل و فصاحت خورشيد و ماه ، اگرچه ديوانش امروز متداول نيست امّا اشعارش بين الجمهور مشهور است . آنچه صورت ايراد مىپذيرد قطرى از آن