باشد ، هر جا ماهيت يافت شود ، آن تعين يافت شود . پس واجب يكى « 1 » باشد . و هو خلاف مع انه المطلوب . و اگر امرى خارج « 2 » است ، لازم آيد « 3 » كه واجب محتاج باشد به غير ، در تعين . و احتياج در وجود « 4 » منافى وجوب است « 5 » ، نه احتياج در چيزى ديگر . و احتياج در تعين مستلزم احتياج در وجود نيست . و جواب گفتهاند كه احتياج در تعيين مستلزم احتياج در وجود است ، زيرا كه وجود عارض ماهيت نمىشود الاّ بعد از تعين . چه عروض وجود ماهيت را « 6 » در مرتبه اطلاق « 7 » معقول نيست . پس هرگاه كه ماهيت را تعيّن « 8 » زائد باشد ، عروض وجود او را موقوف باشد بر اين تعين « 9 » .
و شريف علامه قدس سره در حواشى شرح حكمت العين « 10 » ، امر به تأمل در اين مقدمه فرموده ، چه مبرهن نيست و بديهى نه . « 11 » و بر فطن خبير « 12 » پوشيده نماند كه ايشان در بحث هيولى و صورت گفتهاند كه تشخص هر يك از هيولى و صورت به آن ديگر است . چه هيولى علت فاعلى « 13 » تشخص صورت است « 14 » و صورت علت فاعلى هيولى است . پس اگر افتقار « 15 » در تشخص مستلزم افتقار « 16 » در وجود بودى ، لازم آمدى كه هر يك علت وجود آن ديگر بودى . هيولى علت
هامش
( 1 ) ب : يكى بيش نباشد .
( 2 ) - ب : امر خارجى .
( 3 ) - فلا : ندارد .
( 4 ) - ب : و ج : و ه : ندارد .
( 5 ) - ب : و ج : + و بر اين اعتراض كردهاند كه احتياج در وجود منافى وجوب است .
( 6 ) - ج : و ه : ندارد .
( 7 ) - ج : و ه : اطلاقى .
( 8 ) - ج : و ه : تعينى .
( 9 ) - ب : و ه : موقوف بر تعين باشد .
( 10 ) - فلا : و ب : عين .
( 11 ) - فلا : و ب : نيست .
( 12 ) - ب : لبيب .
( 13 ) - ج : و ه : قابل .
( 14 ) - فلا : و ب : ندارد .
( 15 ) - ب : احتياج .
( 16 ) - ب : احتياج .