اضمحلال يافت « 1 » .
ز عاصفات قضا بحر قهر موجى زد * نهنگ عشق فرو برد طور و موسى را
خواستم كه ثواقب معانى چند كه اول ظهور ايشان از افق دل اين فقير بوده ، به حكم سلطان وقت و قهرمان زمان ، به مدد كلك بيان از حجاب عزت و كمون ، به سرحد ظهور و عيان رسانم « 2 » ، چه « 3 » اتفاق انكشاف « 4 » امثال اين حقايق از خصايص اوقات تواند بود و به مشاعل « 5 » نيرّات حجج و برهان ، و قناديل دليل و بيان ، راه به نهانخانه « 6 » اسرار نبوت نتوان برد . « 7 »
اين روشنى ز پرتو شمع « 8 » هدايت است * دود چراغ مدرسه اين نور كى دهد ؟
و « 9 » شروع در « 10 » اين رساله رفت ، مرتب بر دو مقام . در هر مقامى دو موقف « 11 » و به حمد اللّه تعالى تعارف « 12 » ذوقيش بر وجهى واقع شد كه هوشمندان دانا كه صرّافان بازار معارفند « 13 » ، به معيار ذوق سليم سنجيده « 14 » ، به تمام عيارى آن ، ظاهرا قايل آيند « 15 » . و مباحث علمى رسمى
هامش
( 1 ) فلا : + نظم .
( 2 ) - ج : و ه : و فلا : رساند .
( 3 ) - ب : كه .
( 4 ) - ب : ندارد .
( 5 ) - ج : و ه : مشاعيل .
( 6 ) - ب : مهمانخانه .
( 7 ) - فلا : + شعر .
( 8 ) - ب : نور .
( 9 ) - ب : ندارد .
( 10 ) - ب : و ج : و ه : + ترصيص .
( 11 ) - ب : موقفى چند .
( 12 ) - ب : و ج : و ه : معارف .
( 13 ) - ب : + اگر .
( 14 ) - ب : سنجند .
( 15 ) - فلا : قايلاند ، ب : قايل شوند .