خود و اعمال خود به كلى فانى شود در مقام جمع الجمع بود .
« هجويرى » گويد : تفرقه در حكم افعال خداوند است كه جملهء مردم در حكم متفرقند . يكى را حكم وجود است و يكى حكم عدم كه ممكن الوجود باشد و يكى حكم بقاست و يكى را حكم فنا گويند . جمع علم توحيد است و تفرقه علم احكام . و گاه مراد از « تفرقه » مكاسب است و از « جمع » مواهب . يعنى مجاهدت و مشاهدت . پس آنچه بنده از راه مجاهدت بدان راه يابد جمله تفرقه باشد و آنچه صرف عنايت و هدايت حق باشد جمع بود .
15 - 68 - جمع : در اصطلاح عارفان جمعيت خاطر را گويند كه مقابل فرق است . فرق احتجاب است از حق به خلق . يعنى همه خلق بيند و حق را من كل الوجوه غير داند . جمع مشاهدهء حق است بىخلق . و اين مرتبهء فناى سالك است . گفته شده است كه جمع را در دو درجه است .
يكى اندر اوصاف حق كه سر توحيد است و ديگرى اندر اوصاف بنده كه عبارت از توحيد است . در شرح كلمات بابا طاهر است كه : مقام غيب حق را نه اسمى است و نه رسمى و مقام ظهور او مقام ظهور اسماى صفات و مقام كثرت اسما و صفات است نه كثرت حقايق . در اين مرتبت و مقام تمام حقايق جمعند به وجود واحد جمعى . ( فرهنگ عرفانى ) .
13 - 69 - حنك : كام .
13 - 69 - شفتين : تثنيه شفه : دو لب ( معين ) .
3 - 70 - مندمج : داخل شونده ، در آينده در چيزى . استوار .
5 - 70 - تلويح : اشارت كردن ، اشارت كردن از دور به چيزى .
( لغت نامه ) .
10 - 70 - سموّت نظر : بلندى و علو نظر .
12 - 70 - سهام : تيرها .
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: المحقق الدواني
ص١٣٣