و حق در مسأله ، كه منطبق باشد با قواعد متشرعه و ظواهر كتاب و سنت و منطوق آيات و اخبارات اهل عصمت عليهم السّلام آن است كه امتداد زمانى در طرف ازل و ابد ، هر دو متناهى و منقطع است . و خلود در بهشت و دوزخ ، در امتداد دهرى است نه امتداد زمانى . و امتداد دهرى منتزع است از حركت عقول ، بنابر آنچه از بعضى حكماى فلاسفه در كتاب مبدأ و معاد جناب صدر متألهين نقل نموده است .
و جايز است انقطاع تعلق نفس كلى از جسم كل ؛ چنانچه جايز و واقع است انقطاع تعلقات نفوس جزئيه از ابدان جزئيه بالجهه ، كه جسم و قواى جسمانيه متناهى است . و نفس مجرد ، كه تعلق به جسم كلى دارد ، از حيثيت تعلق به جسم ، جسمانى و متناهى است .
و مقصود از حركت نفس كل ، تشبه به عقول مجرده و به فعل آوردن ما بالقوه است .
و پس از حصول آن ، قطع علاقه كند نفس كلى از عالم اجسام . و ملحق شود به عقول . و موت طبيعى عارض شود بر عالم اجسام . و واماند فلك الافلاك از حركت . و راجع شود انوار كواكب ، از ثوابت و سيار به مبدأ نور الأنوار . و صور نوعيه و جسميهء افلاك و عناصر منفصل شوند از هيولى و ملحق شوند به عالم مثال . و هيولاى عالم اجسام راجع شود به بطلان ذاتى خود . و بساط افلاك و عالم كون و فساد درنورديده شود ، كه
يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
. « 1 »
هرگاه گويند كه موت ابدان عنصريه به واسطهء تركب از اضداد است . و بعد از ميل عناصر به مركز اصلى خود ، بدن رو به انحلال گذارد . و اين معنا سبب شود از براى قطع علاقهء نفس مجرده و رجوع او به عالم مجردات ؛ چنانچه گذشت . و اين معنا در اجسام فلكيه محقق نيست ؛ زيرا كه هر جسم فلكى بسيط است و ازلا و ابدا واقع است در مكان طبيعى خود . و قسر در فلكيات تحقّق ندارد . و در آيهء وافى هدايت
وَ بَنَيْنا
« 2 »
هامش
( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 104 .
( 2 ) . الف : و خلقنا .