بسيار داشتهاند ، گرچه در گذر زمان ، دستبرد حوادث ، بسيارى از آنها را از ميان برداشته است « 1 » .
بر اين اساس ، شگفتآور نيست اگر بگوييم كمتر شهر و روستايى در اين سرزمين پهناور وجود دارد كه در خود ، فيلسوف ، متكلم يا عارفى را نپرورانده باشد . از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب اين سرزمين ، نامآورانى متولد شده و به بالندگى رسيدهاند كه هر يك به تنهايى براى افتخار و مباهات كافى است .
از اين ميان ، فرزانگانى چون ابو يعقوب سيستانى ، غزالى طوسى ، خيام نيشابورى ، مير داماد استرآبادى ، ابو المظفر اسفراينى ، امام الحرمين جوينى ، ابو حاكم رازى ، كاتبى قزوينى ، عبد الرزاق لاهيجى ، ملّا عبد الرزاق كاشانى ، حميد الدين كرمانى ، فخر الدين رازى ، صدر الدين شيرازى ، عبد الجبار همدانى و علاء الدولة سمنانى را مىتوان نام برد .
مكتب فلسفى صدر الدين شيرازى ، در عصر صفوى و در حوزهء علمى اصفهان ، صرف نظر از انتقادات و ايرادهايى كه بر آن گرفته شده است ، بىشك از جملهء مكاتب فلسفى است كه تأثيرى ژرف در گسترش فلسفهء ايرانى - شيعى گذاشته است .
آثار قلمى صدر المتألهين ، گرچه در روند اين توسعه ، بسيار مؤثر بوده ، ولى به تنهايى نمىتوانست چنان تحولى را به وجود آورد . به نظر مىرسد اين تحول ، بيش از آن كه مديون تأليفات صدر الدين باشد ، وامدار انديشمندانى است كه با هوش سرشار و فهم بالاى خود ، به شرح و نقد و پالايش افكار وى پرداختهاند . در اين ميانه ، حاج ملّا هادى سبزوارى نقشى مضاعف و تأثيرى دو چندان داشته است .
حاج ملّا هادى سبزوارى از جملهء بزرگترين فيلسوفان ايرانى در قرن نوزدهم است كه افزون بر بسط و شرح آراى صدر المتألهين ، با ترك آيين نو افلاطونى ، به فلسفهء اصيل افلاطون روى آورد . دور از واقعيت نيست اگر بگوييم كه در ايران ، جريان انتقال از نظام نو افلاطونى به نظام افلاطون ، با فلسفهء ملّا هادى به پايان رسيد ؛ چه اين كه وى صراحتا از
هامش
( 1 ) . مسعودى ، مورخ شهير مسلمان ، در اين باره مىنويسد : « و كانت الفرس أحقّ أن يؤخذ عنها ، و إن كان أخبارهم قد درست ، و مناقبهم قد نسيت و رسومهم قد انقطعت لمرّ الزمان و تتابع الحدثان » ( التنبيه و الإشراف ، ص 92 ) .