حقّ تعالى بسيار است مىفرمايذ كه آن سه جواهر را بيشتر آفريذه و اوّليّت هر يك على حده بيان كرده .
جنانكه اكر تصوّر كنيم كه باذشاهى در زمانى معيّن سه خلعت از جامه و كلاه و انگشترى بر هم نهاذه بشخصى دهذ [ 228 ] و بعد از آن انواع عطاهاء بسيار در حقّ عموم بندكان ارزانى دارذ .
اكر كسى اخبار كنذ كه اوّل عطاء آن باذشاه جامه بوذ راست باشذ .
و اكر بوقتى ديكر كويذ كه اوّل عطاء آن باذشاه كلاه بوذ همجنين .
و اكر بوقتى ديكر كويذ كه اوّل عطا باذشاه انگشترى بوذ هم راست .
و اكر جه آن اقوال ظاهرا مخالف همديگر نمايند ، جه هم در يك زمان و يك حال بوذه باشذ و به نسبت با غير آن هر يكى مقدّم و اوّل بوذه .
و اكر معارض كويذ كه : اين حديث در حق اعظم ملايكه آمذه است كه حكما او را عقل مىخوانند ، و مىكويند كه : جوهريست مجرّد كه آن را با اجسام ، تعلّق تدبير و تصرّف نباشذ . بس مراد نه اين عقل بوذ كه مبحث ماست .
جواب كوئيم كه : متكلّمان و جمهور علماء اسلام وجود اين جوهر مذكور را حكما مىكويند ، منكرند . و اثبات وجود ملايكه بطريقى ديكر مىكنند . و على كلّ حال اطلاق لفظ عقل برين جوهر مذكور ، اصطلاح و عرف ايشانست ، و قاعده مطّرد است كه كلام صاحب شريعت را حمل بر عرف شرع بايذ كرد ، مادام كه مانعى عقلى نباشذ . و اكر مانعى باشذ حمل بر عرف عامّ بايذ كرد . و درين صورت هم بعرف شرع ، و هم بعرف عامّ ، حمل لفظ حديث مذكور بر عقلى ، كه محل بحث است ، مىتوان كرد . و عقلا هيج مانعى نه و جون جنين باشذ ، تمسّكى كه بذان كرده آمذ ، درست بوذ و از اعتراض سليم و وجهى ديكر آنكه رسول عليه الصّلاة و السّلم فرموذه كه : « اوّل ما خلق اللّه العقل فقال له : اقبل فأقبل ثمّ قال له ادبر فادبر فقال و عزّتى و جلالى ما خلقت خلقا احبّ الىّ منك بك اعطى و بك اخذ و بك الثّواب و عليك العقاب » .
و جون بر مقتضاء اين حديث ، عقل نزد حقّ تعالى محبوبترين اشياست ، بايذ كه
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٤٦