64 -
آفة الحديث الكذب .
( 1 ) آفت سخن دروغ است .
آفت هر حديث هست دروغ * كى بود در دروغ نور فروغ
يعنى هر كه سخنش دروغ ظاهر شود از پس آن آنچه بگويد مردم به شك باشند در راستى آن ؛ و سخن وى بنزديك مردم قدرى و وزنى ندارد .
65 -
آفة العلم النّسيان .
( 2 ) آفت علم فراموش كردنست ؛ يعنى هر كه چيزى ياد گيرد بايد كه پيوسته همى خواند و تكرارش همى كند تا از دستش بنشود .
آفت علم دان فراموشى * بهرهيابى بحفظ اگر كوشى
66 -
آفة الحلم السّفه .
( 3 ) آفت بردبارى بىخردى بود ؛ يعنى هر كه بردبار و آهسته بود بايد كه خويشتن را از جهل و بىخردى در حال خشم نگاه ميدارد تا از جملهء صابران بود و بردبارى آن بود كه خداى تعالى ميگويد :
وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ
؛ تا آخر آيه ، يعنى هر كه بجاى او « 1 » بدسگالد بوجهى هر چه نيكوتر از خويشتن باز دارد ، و با دشمنان چنان باشد كه آن كس كه دوست و خويشاوند بود تا دشمنى بزيادت نشود .
67 -
آفة العبادة الفترة
. ( 4 ) آفت عبادت كردن سستى كردنست ؛ يعنى هر كه در طاعت و عبادت سستى كند مخاطره بود كه بدان نرسد كه مرگ در قفاست . و مصطفى عليه السّلام يك لحظه بر زندگانى اعتماد نكردى پس مكلّف بايد كه در توبه تقصير نكند و در هيچ عبادتى امروز و فردا نكند و گويند كه : مردى در شب هيچ نخفتى ؛ دخترش گفت : چونست كه همهء خلق ميخسبند و تو نمىخسبى ؟ - گفت : نبايد كه مرگ مرا در خواب بگيرد
هامش
( 1 ) در نسخهء ديگر : « تو » و فعلهاى عبارت نيز در آن نسخه به صورت مخاطب آمده است .