بپرسند ، و رئيس را از اهل ده ؛ و مثل اين « 1 » بسيارست . و مصطفى عليه السّلام فرمايد كه : زير دستان شما برادران شمااند بايد كه آن خورند كه شما خوريد ، و آن پوشند كه شما پوشيد ، و آنچه طاقتشان نباشد نفرمائيد ، و آخرين سخن مصطفى عليه السّلام بوقت مرگ اين بود كه :
الصّلوة و ما ملكت أيمانكم
؛ يعنى نماز بپاى داريد و زير دستان را تعاهد كنيد . و مصطفى عليه السّلام روزى ميگذشت ستورى را ديد كه بىعلف بسته بودند چون بازگشت همچنين ديد گفت : ويل خداوندش را ؛ بقيامت اين بهيمه خصمى وى كندو گويند « 2 » كه زنى از بهر گربهء بدوزخ شود از براى آنكه او را در بسته باشد يا در جايگاهى كرده باشد و طعام نداده باشد تا بمرده باشد ، و بنده را طاعت خواجه همچون طاعت خداى تعالى واجب بود ؛ قال اللَّه تعالى :
لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ
؛ يعنى راستبينان و راست گويان را بپرسند ؛ پس جايى كه ايشان را پرسند حال دروغزنان چون باشد . . . ! 165 -
لكلّ غادر لواء يوم القيامة به قدر غدرته يعرف به .
( 1 ) هر خيانت كارى را نشانى بود بروز قيامت به قدر خيانتش كه بدان بشناسند .
166 -
أوّل ما يقضى بين النّاس يوم القيامة في الدّماء .
( 2 ) اوّل چيزى كه بدان حكم كنند در روز قيامت در خونها بود ؛ زيرا كه خون ريختن گناهى عظيم است و خبرى معروفست كه فاطمه عليها السّلام بقيامت چون برخيزد پيراهن زهر آلود امام حسن عليه السّلام بر يك دوش افكنده باشد ، و پيراهن خون آلود امام حسين عليه السّلام بر دوش ديگر ؛ و خلق اوّلين و آخرين همه حاضر باشند پس از حضرت عزّت ندا آيد كه : چشمها بر هم نهيد تا فاطمهء رسول عليها السّلام بگذرد ، و چند هزار حور العين از پيش و از پس وى همى روند تا بنزديك عرش آيد و گويد :
اللّهمّ احكم بينى و بين قاتل ولدى
؛ بار خدايا حكم كن ميان من
هامش
( 1 ) در نسخهء اصل : « و اين مثل » .
( 2 ) كذا در هر دو نسخه و گويا صحيح « و نيز گويد » باشد .