و اگر عصيان كنى من بر تو حجّت دارم . » « 1 »
هنگامى كه استاد در طول سال تحصيلى به شاگرد خود درس مىدهد ، اين شاگرد مىتواند در سهايى را كه استاد داده كاملًا دريافت كند و مىتواند با پاسخ صحيح هنگام امتحان يافتههاى خود را ثبت كند ، ولى اگر از آموزش و فراگيرى بازماند سر نوشتى جز نا كامى نخواهد داشت و در چنين وضعى ، استاد و عرف مىتواند شاگرد را به كوتاهى متّهم كند ، در اين هنگام سخن منطقى آن است كه فضيلت موفقيت دانشآموز به استاد بر مىگردد ، شكست و ناكامى او تنها و تنها به خود او باز مىگردد .
اين نمونه و نمونههاى ديگر را كه توضيح آنها به طول مىانجامد ، تنها براى تقريب ذهنى و اثبات مطلب آورديم و گرنه ، خداوند متعال والاتر از مثالها ست .
وارد شدن انسان به بهشت به فضل ، رحمت و نعمت الهى باز مىگردد ، ليكن در افتادن او بجهنّم امر است مخالف با طبيعت مقدس خداوندى ، بلكه اين امر از آغاز تا انجام به خود انسان باز مىگردد . خداوند سبحان مىفرمايد :
. . . وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ « 2 » .
« ما به آنها ستم نكرديم ، ليكن خود به خويش ستم كردند . »
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 5 ، ص 9 ، از آن نقل كرده ميزان الحكمه ، ج 2 ، ص 8 . تمامى مجموعهء ميزان الحكمه به قلم حميد رضا شيخى به فارسى بر گردانده شده كه دردسترس خواننداگان قرار دارد .
( 2 ) - سورهء نحل ، آيهء 118 .