تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
شايق به سوى وصول او باشند تا آنكه امر سايه منتظم باشد و فيض منبسط كم‌كم بروز كند در اشياء واحدا واحدا كانّه در باطن اشياء كه جهت ثبات اشياء باشد قبض شده حال بسط مىشود هريك وجود خاص خود را در آن قبض اخذ ميكنند مثل آنكه آفتاب بر اشياء عديده تابيده باشد و يك مانعى روى آنها را گرفته باشد پس چنانچه نور آفتاب در آنجا قبض شده و چون مانع رفع شد باز مىتابد و تعقل جهت ثباتشان كه به اندك تعمقى معلوم مىشود مثلا زيدى كه الآن انسان است پيش از اين از اجزاء ارض بود گندم شد و خورده شد پس دفع شد ، پس خاك شد و باز گندم شد و خورده شد و دفع شد و هكذا پس جهت ثباتشان همان است كه در جميع عوالم موجودند تا به اين نشأه رسيده‌اند از اينجا معلوم شد كه هر شخصى جهت ثباتى دارد . [ 575 ] قوله « فلا يزال فى صفاته الكمالية . . . » « 1 » يعنى اگرچه عقل بالمستفاد به هم رسانيده و در هر جوهر خود بالفعل شده لكن مگر اينكه در بدن باز نسبت به ساير صفات كماليه باز بالقوة است زيرا كه فاقد آنهاست . [ 576 ] قوله « فى سلك العقول المهيمنين . . . » « 2 » عقول مهيمنين آنهايند كه هرگز التفات به ذات خود ندارند بلكه التفاتشان به همان مبدء خودشان است . [ 577 ] قوله « تستمر على وتيرة واحدة . . . » « 3 » فان قلت : فلك كه متحرك بالاراده است يعنى متحرك بالشعور نه بالفطره و لازم تحرك بالاراده آن است كه اراده حركت سريعه بخواهد بكند و ارادهء بطيئه نيز اگر بخواهد بكند و مع ذلك چنين نيست بلكه دائم حركت مىكند على نسق واحد و وتيرة واحدة . قلت : كه اختلاف حركت مستند به سه چيز مىتواند بشود كه هيچيك از آنها در فلك موجود نيست ، يكى آنكه مطلوبات متحرك مختلف باشند شرفا و خسّة پس حركت او نيز مختلف مىشود سرعة و بطؤ آنكه بسيار او را شائق است به سرعت بسوى او حركت مىكند و آنكه شوقش نسبت به او انقص است به بطؤ حركت مىكند بسوى او .
هامش
( 1 ) . 186 / 25 . ( 2 ) . 187 / 1 . ( 3 ) . 187 / 16 .