هستند و آنها نيز بحسب وجود الله يكى اقوى و اعلى و اشرف است از ديگرى ، و ديگرى ضعيف است پس هر كدام كه بحسب وجود اقوى باشند بايد اقدم و محيط باشد و آن ديگر بايد محاط باشد و احاطه همه جا احاطه وجوديه است لكن وجود هرجا يك معنى دارد ، در افلاك هم احاطه وجودى است ، در كرات ديگر هم احاطه احاطه وجودى است لكن اگر شئ از عالم اجسام باشد از سنخ امتداد باشد پس احاطه جسمى و امتدادى است و همين معنى در عقول البته نيست ، احاطه ديگرى است در آنها وارد واجب به اين معنى كه نيست پس مىگوئيم كه علل اينها كه رب النوع اينها هستند چون چنين بودهاند و اين احاطه كه آنجا دارند از آنجاست وجود اشرف و غير اشرفى داشتهاند در اين بيان تعيين نمىكنيم كه كدام اشرف است و كدام غير اشرف ، بلكه بايست اشرفية در وجود و محاطية باشد پس مىآئيم به عالم ظاهر مىبينيم كه كوه نار فوق است مماس به مقعر فلك قمر پس مىدانيم كه رب النوع هم اشرف بود و محيط بود به رب النوع هوا و هكذا و به همين ترتيب چون نبايد عوالم تطابق داشته باشند عالم عقول و عالم مثال و عالم اجسام ، پس اين نضد و ترتيب از آنجا برخاسته پس هر كدام الطف است مقدم است .
[ 441 ] قوله « ليكون مسكن المركبات الحيوانيه . . . » « 1 »
يعنى توالد چون از استعدادات و معدّات مىشود خصوص مكان و خصوص هوا را مدخليتى است ، نمىبينى كه مثلا چيتهايى را كه در بروجرد بانويى رنگ مىكند همان رنگ جاى ديگر نمىشود و هكذا و گفتهاند كه بعدمه حركت فلك قمر كره نار نيز فىالجملة حركتى دارد پس هر گاه فرض شود كه كره ارض متصل به مقعر فلك مىشد حركتى داشت و لو فى الجملة پس معدات و استعدادات نمىشد و توالد به عمل نمىآمد و اگر بگويد كسى كه هوا نيز به حركت ارض حركت مىكند چنانچه اهل فرنگ قائلند گوئيم ارض جسم ثقيلى است و كثيف ، و هوا لطيف و شفاف است سهلالقبول كثيف مىشكافد مىگذرد چگونه هوا متحرك مىشود بالعرض ارض .
هامش
( 1 ) . 163 / 8 .