نباشد فلذا بعضى از صفات واجب زياد بروز داشت در بعضى و به آن جهت الشجاعة الحسينية شد و العبادة السجادية گرديد و كذا السخاوة و القدرة الى غير ذلك ، و مع قطع النظر عن مقام البشرية ظهور صفات در ايشان بيك نسق است هر قدرى كه اين صفت بروز و ظهور دارد به همان قدر صفت ديگر بروز دارد ، و آنكه فرمود : « اوتيت جوامع الكلم » « 1 » عبارت از ائمه ماست سلام الله عليهم كه حقيقة صفات كماليه خداوند ايشان بودند و همه درايشان بروز كرده بود ، اسماء حسنى بودند و همچنين خود آن جناب بهتر از همه مظهر بود و لذا « خلق عظيم » شد فى قوله
« إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
. « 2 »
اذا تحقق ذلك فنقول مثلا : عقول چون همجهتى دارند و هم وجود و امكان ذاتى ايشان كافى است در وجود ايشان احتياجى بمواد و استعداد ندارد و ايشان از عاليناند چنانچه در حديث « 3 » مىفرمايد : « ان لله ارضا بيضاء » الى قوله كه مىفرمايد : در آنجا جماعتى هستند اطلاعى ندارند از خلق آدم اولا كه همه محو مشاهده جمال حق شدهاند و ايشان مكلف به سجده آدم نيستند و لذا فرمود « استكبرت ام كنت من العالين » « 4 » للشيطان مدهش عليه اللعنة و النيران كه توهم مطلق نبودى و تعبير مىكنند از ايشان بملائكه مهيّمه و گذشت اينكه وجود ايشان نيز مثل وجود ماهيات امكانيه محدودند كه از حدود وجودات منتزع مىشوند و از قيد فقط و امر عدمى حد ايشان مأخوذ مىشود كه جواهر مجرد فقط او به شرط لا و مضاد قيد نفى كمال ديگر است كه ما فوق هر ماهيت است و اينكه امور وجوديه و ثبوتيه منتزع مىشوند از فعليات كه در ايشان است و علم ايشان نيز بنفس ذاتشان عين ذاتشان است و علم نيز راجع به وجودات نظر به اينكه امر عدمى مناط مبدئيت علم نمىشود پس چون ايشان مظهر واجب الوجودند مىخواهند شهود واجب الوجود نمايند ، مشاهده ذات خود مىكنند و علم به هم مىرسانند بذات خود و علم نيز عين ذات است و ذات چون محدود بود علم ايشان نيز محدود است لا محاله پس ذات ايشان لا محالة حجاب شهود كنه واجب
هامش
( 1 ) . نقل هذا الحديث بالفاظ ثلاثة : اوتيت جوامع الكلم ، و بعثت بجوامع الكلم ، و اعطيت جوامع الكلم . نقلها مسلم و البخارى و احمد بن حنبل و ايضا الآجرى فى كتاب الشريعة و محيى الدين بن العربى فى التجليات الالهيه .
( 2 ) . القلم / 4 .
( 3 ) . ابن ابى جمهور الاحسايى ، عوالى اللئالى ، الحديث 144 ، ج 1 ، ص 100 .
( 4 ) . ص / 75 .