و غيره بطورى برداشت كردم كه هيچوقت در طول آنمدت مقرو نشدم طلابى ديگر بودند كه از من درآمدشان بيش بود امّا از نيمه ماه هميشه مقروض بودند ، و هميشه بعطّار و بقّال مقروض بودند ، بواسط عدم رعايت اقتصاد و تقدير در معيشت ، و چه نيكو فرمود حضرت صادق عليه السلام ( ضمنت لمن اقتصد أن لا يفتقر ) طلّاب كتاب خود را مىفروختند و صرف شكم مىكردند ، من از شكم ميزدم و كتاب ميخريدم با اينكه در داخل خود خيلى قناعت داشتم در ظاهر چنان وانمود ميكردم كه همه مرا غنىتر از خود ميپنداشتند گمان ميكردند مداخل من بيش از آنهاست مخصوصا كتابهاى مرا و وضع منظّم زندگانى مرا كه ميديدند گمان ميكردند مداخل سرشازى دارم با اينكه رويهم شايد به پنچ تومان نميرسيد ولى اشخاصى بودند شش تومان و هفت تومان بلكه تا ده تومان نيز داشتند و زندگى مرتّب و منظّم نداشتند ، مثلا خ خ از راههاى اقتصاد يكى اين بود
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 30
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٣٠