تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
نداشتم مدت دو سال در منزل جده و خاله‌ها بودم ، و هرچه كوشش مينمودم از جهت عدم اقتضاء سن و عدم قدرت بر استقلال در زندگيرخصت مدرسه به من نميدادند ، تا بالأخره با مجاهده زياد پس از دو سال اجازه سكونت در مدرسه گرفتم از خانه منتقل شدم بمدرسه سعديه كه در پائين پاى حضرت واقع بود متصل بقبر شيخ بهائى و از همين جهت بمدرسه پائين پا معروف بود آن مدرسه را دولت خراب كرده و موزه و كتابخانه حضرت ساخته آن مدرسه در تحت نظر عمويم بود يعنى هم املاك موقوفه مدرسه را اجازه داشت و هم از طرف توليت نائب و ناظر در امور مدرسه و هم مقسّم موقوفه بود از اينجهت مورد اطمينان والد بود پنج سال در مدرسه ماندم با تمام جدّيت ميكوشيدم در درس و بحث و تدريس بطوريكه درس و بحث و تدريس من بچهارده ، رسيده بود غالبا خ خ صداى من در مدرسه بتدريس بلند بود با آنكه سنّم كم بود از شاگردهاى مبرّز مدرسه بودم