و بار زياد برميداشت به كلى از بين رفته بود و درختهايشرا بريده بودند ميگفتند چند سال است پس از رفتن تو درختهاى عنّاب ثمر ندارد آخر بريدند و همچنين بادام بسيار كم شده بود اينها و غير اينها راگواه ميآوردم و به رخشان ميكشيدم و نيز بمقتضاى وعدههاى قرآن و اخبار بايشان وعده ميدادم كه اگر برگشت كنيد خداوند بسوى شما برگشت خواهد كرد و نعمتهاى مسلوبه شما بشما برخواهد گشت به حمد اللّه از لطف حق در سال بعد صدق وعدهء خدا و صدق گفتههاى من ظاهر گرديد ابتداى اجتماعات و منبرها و شروع مردم ببرگشت بسوى خدا تقريبا خ خ از فصل ميزان ببعد پايه گرفت كه در آنوقت محصولها هرچه بود همان بود و قابل تغيير نبود كمكم زمستان پيش آمد و ماه محرم و صفر آخر ماه زمستان بود و با شدّت شوق و رغبت بمنبر و جماعت حاضر ميشدند همان زمستان بر خلاف چندين سالهء پيش بارندگى زياد شد و چند برف آمد كه ميگفتند چند سال است ما
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 216
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢١٦