وز نور ولايتش دلم را پرساز * چون مشعل نور شعلهافروزى كن
* * *
گويند چرا پياده ره پيمائى * نادان بگمانش اين بود سودائى
در مهر رضا ( ع ) چنان دلم شيدا هست * با سر بروم گرم بنا شد پائى
* * *
اى كش مرا شمارد از زوّارش * يا بشمردم غلام و خدمتكارش
اين فخر ( جواد ) بس بود در دو سرا * زوّار پيادهء رضا ( ع ) بشمارش
* * *
يارب تو بمقصدم مرا نائل كن * اين رنج و لعّب قبول از اين سائل كن
زوّار پيادهء رضايم بشمار * قابل اگرت نيم مرا قابل كن
* * *
اى شاه خراسان بسلام آمدهايم * از بهر گدائى چو غلام آمدهايم
زوّار پيادهايم ما را به پذير * بنما نظرى گرچه عوام آمدهايم
ما به درگاه تو اى شه به نياز آمدهايم * سوى دار الكرم اين را ه دراز آمده ايم
ما عطاى تو شنيديم باميد عطا * به گدائى تو اى شاه حجاز آمدهايم
بندگانيم خطاكار بدرگاه إله * بشفاعت برت اى بندهنواز آمدهايم
بىپناهيم و در باز تو ديديم اى شاه * به پناه اينهمه ره بر در باز آمدهايم
گر كه بىزاد و جهازيم به ديوان عمل * هان بدين در ز پى زاد و جهاز آمدهايم
تافت چون شمس حقيقت ز مهيمن برج رضا * طالب شمس حقيقت ز مجاز آمدهايم