اى شهنشاه خراسان ، شه اقليم وجود * بحر بخشايش وجود
بحريم تو به پا اينهمه راه آمدهايم * به پناه آمدهايم
عرصه گاه تو وسيع است بده ره ما را * مران ايشه ما را
كه بدين عرصه نه ما از پى جاه آمدهايم * به پناهآمدهايم
نميدانم مآل كار ما چيست ؟ * اميد از هيچ سوء غير از خدا نيست
ز خيرات و عمل بارى نبستيم * مگر در عفو و غفرانش رجّائست
بجز آل پيمبر ص كيست ما را * كه نزد حق شفيعان خدائيست
پس از حق كو بود مولاى مطلق * به دنيا و به عقبى آن مواليست
از ايشان چيست ما را جز كدائى * كه شأن ما گدايان در گدائيست
همه ما را ولى هستند و رهبر * ولى ؟ ؟ ؟ بهريك عصر واليست
ولى عصر ما خود غايب از ماست * ولى لطفش ز يارانش جدا نيست
با دگر دسترس نبود به ظاهر * قبور آن امامان عرش باريست
بحكمت گر حق او را كرده غايب * بلطفش آن بيوت فيض باقيست
به ظاهر گرچه قبر است و مزار است * و ليكن خانه فيض الهيست
هر آنكس طالب هر فيض باشد * و يا ، هر دردمند و مبتلائيست