تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخچه نوروز (فارسى) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
چه كار كنيم ؟ اينها امرشان دست ما نيست . ما كه نمىتوانيم به اينها زور بگوييم . نمىپذيرند . هر چه مىگوييم چهارشنبه‌سورى چيه ! سفره هفت سين چيه ! فلان چيز چيه ! ريش نتراشين . خوب اينها به حرف نمىكنند . ( بعضيها مىگويند ما هر شب كه آمديم تو از ريش‌تراشى گفتى . خوب تو نكن تا من هم نگويم ) ، گفت ما چه كار كنيم قبول نمىكنند . خوب آيا حالا ديگر تكليف من آخوند تمام شد ؟ ! نخير ! فرمود : إذاً فاهجروه واجتنبوا مجالسته . اين را به شما گفتم براى اينكه عذر من تا آخر باشد . نگوييد چرا فلان‌جور است . من به‌تكليفم رفتار مىكنم حالا ديگران نمىكنند به من مربوط نيست . فرمود : اگر نمىپذيرند از او دورى كنيد باهاش همنشينى نكنيد » . ديگر چرا به مجلسش مىروى ؟ چرا حاجى ريش تراشيده از مكه آمده مىروى پلوشرا مىخورى . كوفتت بشه . او از خدا برگشته ريش تراشيده يك مقدار هم مجسمه و چيزهاى حرام ديگر هم خريده آمده حالا تو هم ميروى مىگويى تَقَبَّلَ اللَّه أَعمالَكُم ! خوب چه‌كار كنيم آقا به‌حرف نمىكنند خوب وظيفهء تو تمام شد ! نه ! فردا منِ آخوند مسئولم . اگر من‌هم مثل شماها بال‌بال‌تان كنم و قربان صدقه‌تان بروم ، آدم خوبى هستم ! ولى اگر به‌وظيفه‌ام رفتار كنم مىآيى مىگويى آقا رسمش اين نيست شما بايد چشم‌پوشى كنيد و بايد فلان كنيد و من را موعظه مىكنى و ياد مىدهى . درست است اينهايى كه شما مىفرماييد اما بنده از جاى ديگرش مىدانم من بيايم با تو مماشات كنم و مسامحه ، خوب چه‌طور مىشود . تو كه بنا