بعد داراشأن واسمى شد * بَهْر ايران عيدرسمى شد
وه چه عيدى كه در همه دنيا * در همه دين ندارد اين غوغا
سيزده روز با چه تحليلى * با چه تشريف و با چه تعطيلى
زمرهء خلق جز كمى زِخواص * عيد گيرند بِإعتقادى خاص
بهگمانشان كه رسمى از دين است * يا در اسلام جزء آيين است
آنچنان پايبند اين عيدند * كاش امرى زِدين چنان ديدند
من ندانم كه از كجا شده باب * كى شدى عيد و از چه عام الباب
هر غنى و فقير دارد عيد * ديد و بازديد و نوش و پوش جديد
عيدهاى بزرگ اسلامى * نزد اكثر نباشدش نامى
گر نبودش ملوك پشتيبان * كِىْ چنين ماند و كِىْ رواج اينسان
اينهمه اهتمام بر نوروز * نه زديندارى است كرده بُروز
نه براى خدا است نِى سنت * شيوهء رسم گشته در ملت
ايجواد آنكه با ورع يار است * كى رسوم بشر خريدار است
بعد از اين اشعار مرحوم والد طاب ثراه اين سطور را نوشته بودند و بنده عين آن را در ذيل نقل مىكنم :
در اينجا مناسب ديدم چند سطرىكه به آن برخوردم در تقويم عبداللَّه نوبخت منجم باشى فعلى ايران كه در مصاحبه راديو در سال 1395 قمرى و 1354 شمسى طى سؤال و جواب در پيرامون نوروز گفته و در امسال كه 1396 قمرى و 1355 شمسى است نيز درج شده ، ياد داشت كنم . و اين نه از جهت استناد يا تأييد گفتهء