يكتن نگشت ما را حامى از آن سفاهت * كُو حشمت تو بابا كو لشكر و سپاهت
يكباره گشتى آخر بى اقربا حُسين واى
اى باب تاجدارم بنگر به حال زارم * برخيز و پرسشى كن از حالت فكارم
بنگر كه چون يتيمى بنموده است خوارم * بعد از تو اى پدر جان من سرورى ندارم
رحمى نما بحالم اى باوفا حُسين واى
آن يك كبود سازد رُويم ز ضرب سيلى * وان يك بتازيانه پشتم نموده نيلى
بابا بچنگ دشمن نبود مرا كفيلى * يكمشت زن نداريم جز يك عليلى
برخيز و چارهء كن از بهر ما حُسين واى
( ايضا سينهزنى )
واى واى حُسين واى
سر از تنش بُريدند حُسين واى * نعشش به خون كشيدند حُسين واى
حُلقوم شيرخواره حُسين واى * گشته ز تير پاره حُسين واى
افتاده در بيابان حُسين واى * در آفتاب سُوزان حُسين واى
رُوى سكينه نيلى حُسين واى * از شمر خورده سيلى حُسين واى
زينب اسير عُدوان حُسين واى * در ناله بر يتيمان حُسين واى
از اسب اهل كينه حُسين واى * بشكسته پشت و سينه حُسين واى
سرهاى نوجوانان حُسين واى * بَر نى چو ماه تابان حُسين واى
مذبوح از قفا شد حُسين واى * رأسش بنيزهها شد حُسين واى
دست از تنش بُريدند حُسين واى * نعشش به خون كشيدند حُسين واى
آزرده شد لبانش حُسين واى * از چوب خيزرانش حُسين واى