Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 170

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 170
چشم ميگون لب خندان دل خرم با او است * گرچه شيرين دهنان پادشهاند ولى آن سليمان زمان است كه خاتم با او است * خال مشگين كه بر آن عارض گند مگون است سر آن دانه كه رهزن آدم با اوست * با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگين دل كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست * دلبر عزم سفر كرد خدا را ياران چكنم با دل مجروح كه مرهم با او است * حافظ از معتقدان است گرامى دارش زانكه بخشايش بس روح مكرم با اوست

87 شاه

آن ترك پريچهره كه دوش از بر ما رفت * آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش * آن دود كه از سوز جگر بر سر ما رفت احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجا است * در سعى چو كوشيم چو از مروه صفا رفت ايدوست بپرسيدن حافظ قدمى نه * زان پيش كه گويند كه از دار فنا رفت

88 شاه :

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است * شمشاد سايه‌پرور من از كه كمتر است اى نازنين پسر تو چه مذهب گرفته‌اى * كت خون ما حلال ترا ز شير مادر است

89 شاه و ظاهرا شاه منصور است

من آن نيم كه دهم نقد دل بهر شوخى * در خزانه به مهر تو و نشانه تست تو خود چه لعبتى اى شهسوار شيرين كار * كه توسنى چو فلك رام تازيانه تست سرود مجلست اكنون فلك برقص آرد * كه شعر حافظ شيرين سخن ترانه تست

90 شاه :