چشم ميگون لب خندان دل خرم با او است * گرچه شيرين دهنان پادشهاند ولى
آن سليمان زمان است كه خاتم با او است * خال مشگين كه بر آن عارض گند مگون است
سر آن دانه كه رهزن آدم با اوست * با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگين دل
كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست * دلبر عزم سفر كرد خدا را ياران
چكنم با دل مجروح كه مرهم با او است * حافظ از معتقدان است گرامى دارش
زانكه بخشايش بس روح مكرم با اوست
87 شاه
آن ترك پريچهره كه دوش از بر ما رفت * آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش * آن دود كه از سوز جگر بر سر ما رفت
احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجا است * در سعى چو كوشيم چو از مروه صفا رفت
ايدوست بپرسيدن حافظ قدمى نه * زان پيش كه گويند كه از دار فنا رفت
88 شاه :
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است * شمشاد سايهپرور من از كه كمتر است
اى نازنين پسر تو چه مذهب گرفتهاى * كت خون ما حلال ترا ز شير مادر است
89 شاه و ظاهرا شاه منصور است
من آن نيم كه دهم نقد دل بهر شوخى * در خزانه به مهر تو و نشانه تست
تو خود چه لعبتى اى شهسوار شيرين كار * كه توسنى چو فلك رام تازيانه تست
سرود مجلست اكنون فلك برقص آرد * كه شعر حافظ شيرين سخن ترانه تست