را اراده كرده باشند .
فعلا چون سخن ما با حافظ است از كلام او شواهد ميآوريم كه بسيار شده كه همان شراب مراد او است و غير شراب هيچ معنى ديگر امكان ندارد مع ذالك اولا براى دلخوشى خصم و آنكه بداند كه ما منكر نيستيم و اهل تسلميم نه اهل جدل اول چند فقره از آنجا كه همان مصطلح صوفيه را يعنى باده عشق يا ولايت پيران اراده كرده يا قابل حمل برآنست ذكر ميكنيم بعد شواهد بر اثبات مدعاى خود ميآوريم حافظ :
بر در ميخانه عشق ايملك تسبيحگو * كاندر آنجا طينت آدم مخمر ميكنند
خدا را اى نصيحتگو حديث از مطرب و مىگو * كه نقشى در خيال ما از اين خوشتر نمىگنجد
زان باده كه در ميكده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش « 1 »
كار صواب بادهپرستى است حافظا * برخيز و عزم و جزم به كار صواب كن
بگذار از نام و ننك خود حافظ * ساغر مىطلب كه مخمورى
بر آستانهء ميخانه هر كه را همىيافت * ز فيض جام مى اسرار خانقه دانست
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازى * جام مى مغانه هم با مغان توان زد
صوفى بيا كه خرقهء سالوس بركشيم * وين نقش زرق را خط بطلان بسر كشيم
بيرون جهيم سرخوش و از بزم صوفيان * غارت كنيم باده و شاهد ببر كشيم
و غير اين از مطلقات نيز هست كه قابل حمل است ولى اين قابليت حمل هم بواسطهء عدم اطلاع بر مرام حافظ است اما بعد از اطلاع بر مرامش از آنچه ذكر ميكنيم از تصريحاتش خواهيد دانست كه همينها و امثال اينها هم مراد شراب است عجب اينست كه خود حافظ ميگويد ( ما مرد زهد
پاورقی
( 1 ) يعنى اگر امساك ميكنى و نميدهى مده .