تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 159

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ١٥٩
و اما آن سوم بيطرف ، از عقل ميپرسيم دربارهء او چه ميگوئى ميگويد حرف او در اين خصومت اعتبار ندارد ، زيرا كه او نفى علم از خود مىكند يعنى اخبار از بى علمى خود مىكند نه اخبار از علم خود ، پس حرف او شهادت نيست با آنكه او خود را از فقها ميگمارد و باعتراف خود طريقهء ايشان را مسلوك ميدارد پس او يا مانند فقهاى ديگر اطلاع كامل بر بطلان آن طريقه پيدا نكرده و يا مانند ساده‌هاى ديگر مغرور طامات و مفتون تظاهرات آن گروه گشته در بعضى اول است ، و در بعضى دوم و از هر دو قسم بسيار است . دليل بىاعتبارى قول اين شخص و آنكه او يا بى اطلاع است و يا فريفته است اينكه اگر از وى بپرسى تو كه تمجيد از اين رشته و از اين سلسله ميكنى آيا خود سلوك اينطريق ميكنى ؟ خواهد گفت نه ، يا بگوئى تو خود حاضرى قطبى يا مرشدى براى خود اتخاذ كنى و آنچه بگويد فرمان ببرى خواهد گفت نه و اگر بگوئى پس از چه جهت ميگوئى بطور كلى نميتوان جزم ببطلان ايشان كرد يا حكم كرد كه اهل آتشند خواهد گفت زيرا كه بسيارى از مردمان نيك و بزرگان از اين راه رفته‌اند و اهل اين طريق بوده‌اند ، پس ببين كه چگونه معلوم مىشود بىاطلاعى او و آنكه فريفتگى او از جهت ظواهر اشخاصى است كه آنها را نيك و بزرك فرض كرده و حسن ظن بدانها پيدا كرده ، پس از وى سؤال كن اين اشخاصى را كه بنيكى و بزرگى ياد ميكنى آيا اطمينان كامل بايشان دارى و راستى ايشان را مصاب ميدانى پس اگر بگويد نه پس حرف او ارزش ندارد زيرا كه فريفته اشخاصى شده و اتكاء بر عمل اشخاصى كرده كه جزم و يقين بدرستى آنها ندارد پس او از بىعلمى خود اخبار مىكند ، و اگر