از لاف و گزاف نيست بالاخره نميتوان جزم كرد بتكفير و تفسيق ايشان و نميتوان به كلى حكم كرد به آنكه اهل نازند معلوم نيست كه اهل آتش باشند ، چون شهادت اين سه نفر تمام شد اكنون شخص عاقل محكمه عدل نهائى را تشكيل ميدهد عقل را قاضى ما بين اين سه تن مىكند و ميگويد ،
تشكيل محكمه عدل بقضاوت عقل
اينها العقل قضاوت كن و حكم فرما ، پس عقل ميگويد قضاوت واضح و حكم ظاهر است ، آن راهى است مخوف و وعدهاى است غير معلوم و اين وعدهاى است صادق و راهى است امن ، مسلم بر وى مقدم است ، خير او اگرچه كثير است اما احتمالى و ادعائى است يقينى نيست ، جز ادعاى مدعى شاهدى ندارد ، اما ضرر او و خطر او نيز بزرك است قابل تحمل نيست خطر جانى ابدى است كه بهيچوجه اصلاحپذير نيست ، اين خطر هم اگرچه احتمالى است پس هر دو احتمال به ديگرى ملغى و هر يك به ديگرى در .
اما آن طريق اگرچه خيرش كم است اما يقينى و مسلم است بدون ملازمه ضرر و خطر ، پس از خطر احتمالى بزرك بايد حذر كرد و بخير قليل بايد ساخت ، بعلاوه آنكه اين خير نيز قليل نيست بادعاى آن خصم مدعى قليل است و الا آنچه هست در او است ، وجه ديگر براى اين حكم و قضاوت اينست كه او بادعاى اين ، اعتراف مىكند و نفى اين نميكند ولى اين ، به كلى او را نفى مىكند ، پس آنكه مسلم هر دو است صحيح و ديگرى مدعى شناخته مىشود .