دگر نيكو نمىخوانى به پندار * هر آن كس همچو حافظ مِىْگزين است
نگردى گِرد علمِ عشق زينهار * كه اسمش نيك و رسمش بادهگين است
تو پندارى كه حافظ نيك جان داد * بلى پندارِ هر جاهل همين است
هر آن كس بر رَهِ مهدى عليه السلام نباشد * جواد ! او خارج از ما مسلمين است
معارضه با اين غزلش « درد ما را نيست درمان الغياث » كه در بارهء پير سروده و ما ، در استغاثه به ولى عصر عليه السلام سرودهايم
الغياث اى شاه خوبان الغياث * الغياث اى ركن ايمان الغياث
اى ولى عصر اى سلطان دين * حجت حق نور يزدان الغياث
درد ما را نيست درمان غير تو * اى دواى درد و درمان الغياث
علت ما را شفايى جز تو نيست * اى شفاى دردمندان الغياث
آتش هجران تو ما را گداخت * كى رسد آخر به پايان الغياث
تا به كى از خلق دارى احتجاب * عالمى را كرده حيران الغياث