هدف پيامبران نيز پشتيبانى از خرد انسان و بيدار كردن اين نيروى درونى است .
مولا امير مؤمنان عليه السّلام دربارهء فلسفهء ارسال پيامبران مىگويند : « پيامبران را پىدرپى بر مردم فرستاد تا پيمانى را كه در ميثاق فطرت با آنان بسته بود ، ادا كنند و نعمتهاى فراموش شده را [ كه بزرگترين آنها عقل است ] يادآور شوند و برسانند آنچه را بايد برسانند و آنچه را كه در گنجينههاى خرد نهفته ، برانگيزانند » « 1 » .
تلازم حكم شرع و عقل : زيربناى مذهب تشيع ، تبعيّت احكام شرعى از مصالح و مفاسد واقعى است . علما گفتهاند : « الأحكام الشّرعيّة ألطاف إلى الأحكام العقلية » ؛ « هريك از احكام شريعت ، لطف و عنايتى است كه به احكام عقل ارشاد مىكند » .
بنابراين آنچه شرع مىگويد ، همان است كه خرد انسان مىگويد و در حقيقت ، شرع ارشاد به حكم عقل مىكند . اگر عقل از وابستگىها رها باشد ، همان را مىگويد كه شرع مىگويد .
اختصاص عقل به انسان : نيروى عقل به انسان اختصاص دارد و ساير موجودات از آن بىبهرهاند :
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
« 2 » .
خداوند امانت خود را - كه همان عقل و قدرت انديشه است - با همهء موجودات سنجيد ، هيچ موجودى شايستگى پذيرفتن آن را نداشت و چون انسان اين شايستگى را داشت ، به او سپرد .
جملهء
« إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
به اين معناست كه انسان با اينكه شايستگى پذيرش امانت الهى را دارد ، اما متأسفانه خودش را نشناخته است . انسانى كه به ارزش خود پىنبرده باشد و نداند كه با حيوانات فرق دارد ، به نفس خود جاهل است و به خود ستم روا داشته است .
نكته : مرحلهء عقل و مرحلهء فطرت ، تكوينى هستند و در نهاد همهء انسانها وجود دارند .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 1 ، ص 43 .
( 2 ) . احزاب ، 72 .