آنها گفتند : « ما هيچكدام را انتخاب نمىكنيم . از كجا بدانيم كه دين تو بر حق است و تو فرستادهء خدا هستى ؟ »
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : « مباهله مىكنيم . ما يك طرف مىايستيم و شما طرف ديگر و هر دو دعا كنيم كه هركدام برحق است ، پيروز شود و طرف ناحق نابود گردد . اگر ، به گمان شما ، من دروغگو باشم ، نابود مىگردم و شما پيروز مىشويد ؛ اما اگر برعكس باشد ، شما نابود خواهيد شد » .
آنها - كه مسأله را خيلى جدى نمىگرفتند - پيشنهاد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را پذيرفتند و قرار شد كه روز 25 ذى الحجه مباهله كنند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله صبح زود از شهر خارج شد درحالىكه امام حسين عليه السّلام را در بغل گرفته بود و دست امام حسن عليه السّلام در دستشان بود ، حضرت زهرا عليها السّلام به دنبال ايشان بود و حضرت على عليه السّلام پشت سر همه حركت مىكرد .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در راه به اين چهار نفر گفت : « هر دعايى كردم ، شما آمين بگوييد » .
نمايندههاى گروه اعزامى نصارى دو نفر به نامهاى « سيد » و « عاقب » بودند .
هنگامى كه اين دو نفر پيامبر را ديدند ، پيش خود گفتند : « اين حركت ، حركت يك پيغمبر است نه يك انسان خودخواه و سلطهجو ؛ چرا كه اگر يك انسان قدرتطلب بود ، با جاه و جلال و شوكت مىآمد ، حالآنكه او با دو فرزند كوچك و دختر و دامادش مىآيد » .
يكى از آنها به ديگرى رو كرد و گفت : « من صورتهايى مىبينم كه اگر رو به آسمان كنند و از خدا بخواهند ، خداوند كوهها را از جا مىكند . مبادا با اينها مباهله كنى ! »
ازاينرو هر دوى آنها نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : « حاضريم پيشنهادهايتان را بپذيريم » .
پرتو ولايت (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: الشيخ محمد هادي معرفة
ص١٦٠