در مقابل ابو ذر ، افرادى چون ابو لهب ، عموى پيغمبر و ابو جهل وجود داشتند .
ابو جهل قسم خورده بود كه با سنگ سر پيغمبر اسلام را بشكند و خونآلود كند . او روزى سنگ بزرگى را با دو دستش در سينه گرفت و به سمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله - كه در حال نماز خواندن بود - رفت . هنگامى كه حضرت به سجده رفت ، ابو جهل جلو رفت تا سنگ را به سر پيامبر بزند كه ناگهان نعرهاى كشيد و دستهايش خشك شد ، سپس فريادزنان به عقب برگشت و پس از رها كردن سنگ ، بر زمين افتاد .
مردم دور او جمع شدند و از او پرسيدند : « چه ديدى ؟ »
گفت : « همينكه نزديك پيامبر اسلام رسيدم ، شتر چموش و قوىاى را - كه به عمرم چنين شتر مست چموشى نديده بودم - ديدم به طرف من حمله مىكند و دهانش را به قصد بلعيدن من باز كرده است » .
با اينكه ابو جهل اين صحنهها را ديد ، باز از مبارزه با حق دست برنداشت . او به افرادى كه براى شنيدن تلاوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داخل مسجد مىشدند ، مىگفت : « در گوشتان پنبه بگذاريد تا سخنان پيامبر را نشنويد » .
ابو جهل و ابو ذر دو نفرند كه يكى نزديك به پيغمبر است و ديگرى دور از پيغمبر ؛ يكى به دنبال حقيقت و ديگرى دنبالهرو باطل . اگر قرار باشد عنايت ويژهء حقتعالى شامل كسى شود ، شايسته است كه اين توفيق الهى شامل انسانهايى چون ابو ذر شود تا در راه حق و هدايت استوارتر قدم بگذارند .
شبهه : ظاهر آيهء شريفهء
فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
« 1 » همان اعتقاد اشعرىها به مجبور بودن انسان در سرنوشت است . اشاعره از 1200 سال پيش بر اين باور بودند كه مؤمن كسى است كه پروردگار در ازل خواسته است ايمان بياورد و ازاينرو به اجبار ايمان مىآورد و نمىتواند كفر بورزد ؛ چرا كه خواست خدا و سرنوشت بر ارادهء او مقدم است .
كافر نيز كسى است كه خداوند از ازل خواسته است كه او كفر بورزد و حتى اگر
هامش
( 1 ) . « خدا هركسى را بخواهد گمراه و هركسى را بخواهد هدايت مىكند » . ابراهيم ، 4 .