در اين آيه ابتدا با يوسف سخن مىگويد ، ناگهان با يك چرخش ، روى سخن به زليخا معطوف مىگردد .
2 .
وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
« 1 » ؛ « چرا خدايى را نپرستم كه مرا آفريده است و [ همهء ] شما به سوى او بازگشت مىكنيد » . در اين آيه رويكرد كلام را از متكلم به مخاطب مىچرخاند .
3 . در سورهء حمد نيز چند مرتبه تغيير در روند كلام به چشم مىخورد ؛
ابتداى سوره به صورت غايب است :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ؛
« سپاس و ستايش مر خداى را كه پروردگار جهانيان است . رحمان است رحيم . صاحب روز جزاست » .
در ادامه به حال حضور تغيير لحن مىدهد :
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ؛
« تنها تو را مىپرستم و تنها از تو يارى مىجوييم » .
در ادبيات به اين روش ، « التفات » مىگويند ؛ يعنى متكلم در حال سخن گفتن از حالتى به حالت ديگر مىچرخد .
التفات داراى نكتههاى ظريفى است و يكى از بالاترين زيبايىهاى بديعى كلام به شمار مىآيد ؛ مانند آيهء 22 سورهء يس كه نخست از زبان كسى كه قصد راهنمايى دارد ، مىگويد :
وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي ؛
« چرا نپرستم خدايى را كه مرا آفريده است ؟ » ادب حضور اقتضا مىكند كه براى هدايت انسانها ، محترمانه و باادب كامل با آنها برخورد كنيم ؛ بنابراين شخص هدايتگر از طرف خودش مىگويد : « چرا من نپرستم خدايى را كه مرا آفريده است ؟ » و در واقع مقصودش مخاطب بوده ، مفهوم سخنش اين است : « چرا تو خدايى را كه تو را آفريده است ، نمىپرستى ؟ » اين همان ادب در خطاب است كه در اصطلاح به آن « شرم حضور » مىگويند .
سپس در ادامهء آيه به صورت مخاطب مىگويد :
وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ؛
« و شما به
هامش
( 1 ) . يس ، 22 .