تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرتو ولايت (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اللّه بثوب عليهم ، ثمّ قال : اللّهم هؤلاء أهل بيتي و حامّتي ، فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيرا . " قالت : " فقلت يا رسول اللّه ، أنا من أهلك ؟ " قال : " تنحّي ، فإنّك على خير " » « 1 » . عوّام بن حوشب از پسر عمويش ، مجمع ، نقل مىكند : « به همراه مادرم نزد عايشه رفتيم . مادرم از ايشان پرسيد : " تو چگونه در جنگ جمل چنان حادثه‌اى را به راه انداختى ؟ " عايشه پاسخ داد : " تقدير الهى بود ! " سپس مادرم دربارهء على از او پرسيد . گفت : " دربارهء محبوب‌ترين شخص نزد پيغمبر از من سؤال مىكنى ؟ و از زوجى كه محبوب‌ترين مردم نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بودند ، سؤال مىكنى ؟ من ديدم على ، فاطمه ، حسن و حسين را رسول اللّه زير يك پارچه جمع كرد ، سپس گفت : پروردگارا اين افراد خاندان و نزديكان خاص من هستند پس آلودگى را از آن‌ها دور گردان و آن‌ها را پاك و پاكيزه گردان . " من گفتم : " اى رسول خدا ، آيا من از اهل تو هستم ؟ " پيامبر گفت : " كنار بايست كه تو بر خير هستى " » .

دو نكته دربارهء اين روايت :

نكتهء 1 : نسائى دربارهء عايشه نقل مىكند : « استأذن أبو بكر على النبي صلّى اللّه عليه و آله فسمع صوت عائشة عاليا و هي تقول : " و اللّه لقد علمت أنّ عليّا أحبّ إليك من أبي ! " فأهوى إليها أبو بكر ليلطمها و قال : " يا ابنة فلانة ، أراك ترفعين صوتك على رسول اللّه ! " فأمسكه رسول اللّه و خرج أبو بكر مغضبا » « 2 » . « ابو بكر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اجازهء داخل شدن گرفت ، آن‌گاه شنيد كه عايشه با صدايى
هامش
( 1 ) . تفسير ثعلبى ، ج 8 ، ص 42 و 43 . ( 2 ) . السنن الكبرى ، ج 5 ، ص 139 .
پرتو ولايت (فارسى) — صفحة 113 | الشيخ محمد هادي معرفة