تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرتو ولايت (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
حضرت : « او منافق‌شناس است . . . » ابن الكواء : « نظر شما نسبت به سلمان فارسى چيست ؟ » حضرت : « علوم اولين و آخرين را فراگرفته است . او دريايى است كه هرگز آبش فرو نمىنشيند . واى بر تو ! تو را چه مىشود نسبت به لقمان حكيم سؤال كردى ! سلمان از ما اهل بيت است . » ابن الكواء : « نظر شما نسبت به عمار بن ياسر چيست ؟ » حضرت : « ايمان او با مو ، پوست ، گوشت ، خون ، عصب و استخوانش مخلوط شده است . عمار از كسانى است كه آتش بر او حرام است . حق به هر طرف بچرخد عمار به همان طرف مىچرخد . » ابن الكواء : « دربارهء خودت براى من سخن بگو . » حضرت : « خداوند مىفرمايد : " خودستايى نكنيد " و [ لى خدا در كنار اين آيه ] مىفرمايد : " نعمت‌هاى الهى را بازگو كن . " من نخستين شخصى بودم كه بر پيامبر وارد مىشدم و آخرين نفرى بودم كه از خدمتشان مرخص مىشدم . اگر مىپرسيدم ، پاسخ مىداد و اگر سكوت مىكردم ، حضرت شروع مىكرد . هر صبح و هر شب يك مرتبه به خدمت پيامبر مىرفتم . . . هيچ آيه‌اى بر پيامبر نازل نشد مگر آن‌كه بر من مىخواند . حضرت املا مىكرد و من با خط خود مىنوشتم . پيامبر از خدا مىخواست كه توانايى فهميدن آيات را به من بدهد . آيه‌ها را هم حفظ مىكردم و پيامبر تأويل آن را به من مىآموخت . تمام حلال و حرام‌ها را ياد گرفتم و پيامبر سرّ ، حكمت ، خصوصيت‌ها و همهء جوانب آن را