اسكافى « 1 » از ابن الكواء « 2 » نقل كرده است : از على عليه السّلام شنيدم كه مىگفت : « از من بپرسيد پيش ازآنكه مرا از دست بدهيد . . . از من بپرسيد كه در سينهام علم انباشتهاى وجود دارد . هرچه بپرسيد پاسخ مىدهم » .
ابن الكواء هنگامى كه اين سخن على عليه السّلام را شنيد برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان ، اجازه مىدهيد از شما سؤال كنم ؟ »
حضرت گفتند : « بپرس ؛ اما براى فهميدن ، نه براى امتحان كردن من . اگر مىخواهى چيزى بفهمى سؤال كن و آنچه مىپرسى به كارت بيايد و از چيزهايى كه به تو ربطى ندارد سؤال نكن . »
سپس ابن الكواء سؤالهاى زيادى كرد ؛ از جمله پرسيد : « از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برايم بگو . چه شناختى نسبت به آنها دارى ؟ »
حضرت گفتند : « از هركدام كه مىخواهى بپرس تا برايت بگويم . »
ابن الكواء : « نظر شما نسبت به عبد اللّه بن مسعود چيست ؟ »
حضرت : « ابن مسعود كسى است كه قرآن را خواند و پاى آن ايستاد . »
ابن الكواء : « نظر شما نسبت به ابو ذر غفارى چيست ؟ »
حضرت : « دانشمندى است كه نسبت به اندوختههاى علمى خود خيلى حريص است ، تا آن را از دست ندهد و زيادترش كند . »
ابن الكواء : « نظر شما نسبت به حذيفة بن اليمان چيست ؟ »
هامش
( 1 ) . از علماى بزرگ معتزله ، متوفاى 240 ه ق .
( 2 ) . اسكافى انسان دانشمندى بود و به دانش خود مىباليد . او هنگام روبهرو شدن با شخصيتهاى علمى ، از آنها سؤالاتى مىكرد و به اين وسيله مىخواست علم خود را به رخ آنها بكشد . او - كه در زمرهء اصحاب حضرت امير بود - هرگاه از حضرت على ( ع ) سؤالى مىكرد ، حضرت چنان با دليل و برهان به او پاسخ مىداد كه وى ساكت مىشد .