فرشتگانش را شب و روز همنشين او كرد تا او را به راههاى بزرگوارى رهسپار سازد و صفتهاى نيكو را به او بياموزد . من ، مانند بچهء گوسفند كه دنبال مادرش مىرود ، دنبالهرو پيامبر بودم و پيامبر هر روز يكى از صفات اخلاقى را به من مىآموخت و به من مىفرمود : " به من اقتدا كن . "
پيامبر هر سال مدتى را در غار حرا خلوت مىكرد [ و در اين مدت ] هيچكس غير از من نمىتوانست پيامبر را ببيند . . . من نور وحى و پيام الهى را حس كرده ، رايحهء نبوت را استشمام مىكردم . » « 1 »
دوران جوانى
در دوران جوانى حضرت على عليه السّلام ، مسألهء رسالت و نبوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بهطور جدى مطرح شد . حضرت على عليه السّلام دربارهء دوران جوانى خود مىگويند : « نخستين كسى بودم كه بر پيامبر وارد مىشدم و آخرين فردى بودم كه از محضر ايشان مرخص مىشدم ؛ هرگاه سؤال مىكردم ، پاسخ مىداد و اگر سكوت مىكردم ، خود حضرت مسائلى را مطرح مىكردند و به من مىآموختند .
هر صبح و شام به خانهء پيامبر مىرفتم ؛ اگر همسران پيامبر در خانه بودند ، حضرت زنان خود را بيرون مىكردند بهگونهاى كه تنها من بودم و ايشان .
اگر پيامبر به خانهء ما مىآمد ، فاطمه عليها السّلام و فرزندانم را از مجلس بيرون نمىكرد . » « 2 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 192 .
( 2 ) . المعيار و الموازنه ، ص 300 .