به وجود نمىآيد ، اما اگر نظام تركيب كلمات تغيير كند ، اختلالى در موسيقى نهفته در اين تركيب به وجود مىآيد ؛ مثلا :
« ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ، إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا ، قالَ : رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً ، وَلَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا »
« 1 » . كه اگر - مثلا - كلمهء « منّي » پيش از « العظم » آورده شود وعبارت به اين شكل در بيايد : « قال ربّي إنّى وهن منّي العظم » احساس مىشود وزن شكسته است و « انّي » فقط بايد پيش از « العظم » بيايد تا آهنگ حفظ شود : « قال ربّ إنّي ، وهن العظم منّي » .
پس همان گونه كه گفته شد ، يك نوع موسيقى درونى در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدني است ، اما تن به تشريح نمىدهد . اين موسيقى در تار وپود ألفاظ ودر تركيب درون جملهها نهفته است وفقط با احساس ناپيدا وبا قدرت متعال ادراك مىشود .
بدين ترتيب ، موسيقى درونى ، بيان قرآن را همراهى مىكند واز آن كلماتي موزون وبا حساسيتى والا مىسازد كه با كوچكترين حركات دچار اختلال مىشود ، هر چند كه اين كلمات شعر نيستند وقيد وبندهاى بسيار شعر را هم ندارند ؛ قيد وبندهايى كه هم آزادى بيان را محدود مىكنند وهم از مقصود دور مىسازند » « 2 » .
رافعى نيز گفته است : « عرب در نوشتن نثر وسرودن شعر ، با هم رقابت مىكردند وبر يكديگر فخر مىفروختند ، اما سبك كلام آنان هميشه بر يك منوال بود . آنان در منطق وبيان آزاد بودند وفنّ سخنورى مىدانستند . البتة فصاحت عرب از يك طرف فطرى واز طرفي الهام گرفته از طبيعت بود . اما وقتي قرآن نازل شد ، آنان ديدند كه طرح ديگرى در انداخته است . ألفاظ همان بود كه مىشناختند ؛ پىدرپى ، بدون تكلّف وروان آمده وتركيب وهماهنگى وهمسازى در أوج است ، از شكوه وفخامت آن در شگفت شدند وضعف نهاد وناچيزى ملكهء ذهن خود را دريافتند .
بليغان عرب نيز نوعي از سخن ديدند كه تا آن زمان نمىشناختند . آنان ، در حروف وكلمات وجملههاى اين سخن تازه ، آهنگى با شكوه مىديدند . تمام اين سخنان
هامش
( 1 ) مريم 19 : 4 - 2 .
( 2 ) التصوير الفنّى في القرآن ، ص 83 - 80 .