عميق ميان قاريان قرآن بود . به علت همين نارسايىها در رسمالخط مصحف بود كه برخى از پيشينيان از آن سلب اعتماد نموده ، بسيارى از موارد ابهام قرآن را غلط پنداشتهاند واز خطاكارىهاى نويسندگان اصلى قرآن شمردهاند . چنان كه از ابن عباس روايت شده كه أو آيهء
« وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ »
« 1 » را « ووصىّ » قرائت مىكرد ومىگفت : « آية در أصل به اين نحو بود وبر اثر چسبيدن واو دوم به صاد ، مردم آن را « قضى » خواندهاند » . البتة روشن است كه در نوشتههاى أولية نقطه نيز وجود نداشته وزمينهء چنين تصورى پيش آمده است .
ابن اشته مىگويد : « نويسنده در نوشتن كلمهء « وقضى » مركب زياد به كار برده ودر نتيجة واو به صاد چسبيده است » « 2 » ونيز از ابن عباس روايت شده است كه « آيهء 31 از سورهء رعد را به اين نحو مىخواند : « أفلم يتبيّن الّذين آمنوا » . به أو گفته شد در مصحف « أفلم ييأس » آمده است ، ولى أو گفت : گمان مىكنم نويسنده اشتباه كرده ، دندانههاى حروف را درست ننوشته است » « 3 » . بايد توجه داشت كه در نوشتههاى پيشين به جاى الف - در وسط كلمه - دندانه مىگذاردند . لذا « ييئس » با « يتبيّن » جز در شمارهء دندانهها در نوشتن چندان تفاوتى نداشت .
2 . بىنقطه بودن حروف
يكى از عواملي كه در قرائت قرآن مشكلات فراوانى ايجاد نمود ، بىنقطه بودن حروف معجمه ( نقطهدار ) وجدا نساختن آن از حروف مهمله ( بىنقطه ) بود . لذا ميان « س » و « ش » در نوشتن هيچ فرقى نبود . همچنين ميان « ب » ، « ت » و « ث » ؛ « ج » ، « ح » و « خ » ؛ « ص » و « ض » ؛ « ط » و « ظ » ؛ « ع » و « غ » ؛ « ف » و « ق » ؛ « ن » و « ى » تفاوتى وجود نداشت . خواننده بايد با دقت در معناى جمله وتركيب كلامي تشخيص مىداد كه حرف موجود ، جيم است يا حا ويا خا . همچنين حرف مورد نظر با است يا تا وثا ، نون است يا يا .
از اين جهت در سورهء حجرات در قرائت كسائى آمده است : « إن جاءكم فاسق
هامش
( 1 ) اسراء 17 : 23 .
( 2 ) الاتقان ؛ ج 1 ، ص 180 . الدر المنثور ؛ ج 4 ، ص 170 .
( 3 ) فتح الباري ؛ ج 8 ، ص 283 - 282 ورجوع كنيد به : تفسير طبري ؛ ج 13 ، ص 104 . الاتقان ؛ ج 1 ، ص 185 .