تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

پىنوشت‌ها :

شرح
( 1 ) . مهرداد بهار در توضيح مىنويسد : « چنين در متن ؛ معمولا يك هزار سال » . ( 2 ) . ر . ك : فرگرد دوم ، يادداشت 52 . ( 3 ) . اشتر : پهلوىrat ? sa، اين واژه در اوستا و پهلوى به معناى شلاق و تازيانه آمده است . ممكن است اين واژه در اصل به دو معنا به كار مىرفته است ؛ يكى تازيانه و ديگرى آلتى براى نواختن سازى ( پژوهشى در اساطير ايران ، ص 228 - 229 ، يادداشت 3 ) . ولى در اينجا ظاهرا سلاحى است . نيبرگ اين واژه را به‌صورتrt ? saضبط نموده و معنى آن را تازيانه و شكل اوستايى آن را? art ? saذكر نموده است . ر . ك : دستورنامهء پهلوى ، 2 / 35 ( 4 ) . ر . ك : فرگرد دوم ، يادداشت 38 . ( 5 ) . ر . ك : فرگرد اول ، يادداشت 44 . ( 6 ) . [ متن : دين برداران ] . ( 7 ) . پهلوى :i ? ar ) a ( du، برخى از انواع خزندگان موذى ، اوستايىasar ? . ? oradu( نيبرگ ، همان ، 2 / 198 ) . اما مهرداد بهار در ضبط آن اختلاف دارد : پهلوى :y ? aradu، اوستا :asar . or ? adu، صفتى براى نوعى مار . [ شايد : مار بلعنده ] ( پژوهشى در اساطير ايران ، ص 289 ، يادداشت 7 ) . ( 8 ) . دادى ، پهلوى :gid ? ad، بخش منثور اوستا و آن‌چه مربوط به قوانين دينى است ( همان ، يادداشت 8 ) . ( 9 ) . ر . ك : فرگرد دوم ، يادداشت 74 . ( 10 ) . توس پسر نوذر يكى از پهلوانان ايران بوده كه سپهبدى سپاه كاوس و كىقباد و كىخسرو را داشته است . بنابر سنت مزديسنان ، توس از جملهء بىمرگان و جاودان‌هاست كه هنوز حيات دارد و به همراه سوشيانس و پشوتن ، كىخسرو ، گيو ، گرشاسپ و سام نريمان در رستاخيز خواهد آمد ( بندهش ، بهار ، ص 128 ) . ( 11 ) . [ متن :gan ? ew ? e( آيينه ) ] . ( 12 ) . در گزيده‌هاى زادسپرم ، بخش سى و چهارم ، ص 136 از بند هفتم به بعد ، چنين آمده است : هرمزد گفت : « مرايند پنج انباردار ، پذيرندگان در گذشتگان داراى تن . يكى زمين كه برنگهدار گوشت و استخوان و پى مردمان است . يكى آب كه نگهدارندهء خون است . يكى گياه كه دارندهء موى سر و تن است . يكى روشنى كه پذيرفتار آتش است . يكى اين باد كه جهان آفريدگان را به فرشكرد هنگام به من [ باز دهد ] . برخوانم زمين را ، از او خواهم استخوان و گوشت و پى كيومرث و ديگران را . گويد زمين كه « چگونه رسانم ، كه نه اين بدانم كه [ كدام استخوان و گوشت و پى از آن او است ] و كدام از آن ديگرى ؟ » . برخوانم آب اروند را ، كه دجله است از رودان ، كه بررسان خون مرده مردم را . گويد كه « چگونه رسانم ، كه نه اين بدانم كه كدام خون از آن اوى و كدام از آن ديگرى است ؟ » . برخوانم گياه را ، و از او خواهم موى مرده مردم را . گويد گياه كه « چگونه رسانم ، كه نه من بدانم كه كدام موى از آن اوى و كدام از آن ديگرى است ؟ » .