و جملگى دستدردست درباريان و خاندان سلطنتى فاسد داشتند ، جز اين چارهاى نبود زيرا مزدك بزرگترين دشمن منافع آنان و شخصيتى آگاهىدهنده به طبقات محروم و ضعيف اجتماع محسوب مىشد . وى ، در آن هنگام كه قوانين و داد اهورايى توسط همين روحانيون روحانىنما به انواع آلودگىها دچار انحراف و كژىها شده بود ، مزدك همان را فرياد نمود كه سالها قبل اشو زرتشت آن را به مردمان تعليم داد . عقايد و تعاليم وى يكسره براساس آيين راستين زرتشت يعنى انديشهء نيك ، كردار نيك و گفتار نيك استوار بود . قلم توصيف مزدك و مزدكيان و آنچه در متون مختلف بجا مانده ، تمامى به انگشت معاندان وى به حركت درآمده و هر آنچه دربارهء او و آيينش ذكر شده عارى از بىطرفى و دقت و غرض آلوده بوده است . مىتوان گفت بر خلاف تمامى اين نوشتهها ، مزدك مردى آزاده ، فرهيخته و انديشمند بوده و شايد به هميندليل بزرگ مردى چون فردوسى شرححال او را با اين بيت آغاز مىكند :
بيامد يكى مردِ مزدك به نام * سخنگوى و با دانش و راى و كام
براى آگاهى دربارهء مزدك و تاريخ زندگانى او ر . ك : سلطنت قباد و ظهور مزدك ، كريستن سن ، ترجمهء احمد بيرشك ؛ تاريخ جنبش مزدكيان ، اوتاكر كليما ، ترجمهء جهانگير فكرى ارشاد ؛ تاريخچهء مكتب مزدك ، همان ؛ و منابعى كه در اين كتابهاى بسيار ارزشمند ذكر گرديده است .
شرح
( 3 ) . گميختtximoG: به معنى مخلوط كرد ، درهم آميخت . از مصدر گميختنnatximoGدرهم آميختن .
( 4 ) . نسا در پهلوى نساكk ? asaN: لاشه ، جنازه و مردار انسان و جانوران و هر آنچه دچار فساد و گنديدن مىشود .
( 5 ) . دربارهء كستى كمربند مقدس زرتشتيان ر . ك : پىنوشتهاى فرگرد دوم ، يادداشت 29 .
( 6 ) . يشتنnat ? saY: ستودن ، عبادت كردن همراه با سرودخوانى و ادعيهء اوستايى و مراسم اهداى نذور و قربانى ؛ يسنهansaYاز ريشهء يزzaYو مصدر يزيدنnadizaYاز ريشهء يزzaYاوستايى به همين معنى و مفهوم به كار رفته است . همچنين يزشنn ? sezaYيا يزش نيز به معنى ستايش و نيايش و عبادت است .
( 7 ) . جد دين : جد به معنى جدا ، بيگانه كه صورت پهلوى آن جويتtivJ( يويتtiuY (است . جويت دينnid . tivJجدا دين ، پيرو دينى ديگر جز مزديسنا . جد دين به معنى غير زرتشتى و كافر است و نسبتى است كه بهدينان آن را به غير زرتشتيان نسبت مىدهند .
( 8 ) . در دوران اسلامى و پس از سقوط ساسانيان ، زرتشتيان كتاب مقدس خويش اوستا را اغلب به شكل وستا ؛ زند - وستا ، وسو تلفظ مىكردند كه تا امروز همچنان باقى ماند . تركيب وستا و زند يا زند و وستا در متون مختلف به فارسى درى و پازند فراوان به كار رفته است . به هميندليل اوستا در ميان اروپاييان به زند اوستا شهرت دارد . اوستا متن كتاب مقدس و ترجمه و تفسير اوستا را به پهلوى اصطلاحا زند مىگويند . پازند نيز كه در نوشتههاى نويسندگان اسلامى و برخى از شاعران ايرانى همرديف زند و به مفهوم تفسير اوستا آمده است ، در واقع برگردان متون پهلوى به خط اوستايى است .
( 9 ) . ر . ك : پىنوشتهاى بخش بهمن يشت ، يادداشت 10 .
( 10 ) . دشخوارگر ، بدشخوارگر يا پدشخوارگر در اصل بهصورت پتشخوارگرragr ? ax ? sataP، نام منطقهاى در جنوب درياى مازندران يا خزر بوده است ( ر . ك : يادداشت 11 بخش بهمن يشت ) .
( 11 ) . آذرگشسب يا آذرگشنسب ، ر . ك : بخش بهمن يشت ، يادداشت 16 .