موضوع اشاره دارد يعنى از بيت 1276 به بعد را برگزيديم ، باشد كه مورد توجه و استفادهء علاقمندان قرار گيرد . اين بخش از كتاب متون شرقى و سنتى زرتشتى ، جلد 2 ، ص 91 به بعد ، نوشته و پژوهش استاد جناب آقاى هاشم رضى انتخاب شده ، كه آن نيز براساس چاپ روزنبرگ به سال 1904 ميلادى است .
( 57 ) بىمرگى خواستن زراتشت [ زند وهومن يسن ، بخش يكم ]
نكو بشنو اين قصّهء ارجمند * ز گفتار آن موبد هوشمند
بياورده از زند و وِستا به در * ز گفتار دادارِ پيروزگر
نبشتم من اين را به لفظ درى * كه تا باشد آسان چو تو بنگرى
چنين گفت زرتشت پاكيزه راى * به هنگام پرسش به پيش خداى
بدانگه كه با بهمن امشاسفند * روان شد سوى آسمان بلند
كه بر من در مرگ را بسته كن * دل بدسگالانِ من خسته كن
كه تا مردمِ دين بمانند شاد * ز راه كژى هيچ نارند ياد
به دو گفت دادار پيروزگر * كه اى دين پذيرفته و پُرهنر
درِ مرگ بر تو ببندم اگر * بخواهى زمن مرگ بار دگر
فرو ماند زرتشت در كارِ خويش * بناليد در پيشِ دادارِ خويش
بدادش خداى جهانآفرين * يكى چيز مانندهء انگبين
به زرتشت گفتا كه : يك قطره خور * بگو آنچه بينى به ما دَر - به دَر
چو شد خورده آن مرد دينى ازو * بديدش جهان را و هرچه درو
چنان چون كسى خفته بيند به خواب * بديد او همه بودنى بىحجاب
بديد از تن مردمان خون و مغز * ز انديشهء هركسى زشت و نَغز
ز گفتار و كردارِ هريك تمام * بديد آن نكو سيرتِ نيكنام
بدانست چند است بر گوسفند * ز موى و ز رنگ و ز چون و ز چند
همان برگ و بيخ و گياه و درخت * بديد آن جوانمردِ فرخندهبخت
كه چندست و چونست و هريك * به فرمان يزدان ، نه افزون نه كاست
بديدش دگرباره روى بهشت * همان دوزخِ تنگ و تاريك و زشت
گمانى چنان آمد از مرد دين * كه در خواب بيند دو گيتى چنين
چو باز آمدش هوش در تن بهجاى * به فرمانِ دادارِ هردو سراى